یلدا مبارک

امشب شب یلداست. طولانی ترین شب سال. از فردا دیگه روزها کم کم بلند می شوند. این انتظار ما مهاجرای منتظر هم مثل شب می مونه با این تفاوت که نمی دونیم از کی این شبها می خواهند کوتاهتر بشوند و جایشان را به روزهای زیبا و طولانی بدهند. کاش میدونستیم شب یلدای پروندمون چه موقع است ؟ آدم اگر بدونه تا کی باید منتظر باشه خیلی بهتر از اینه که بهت بگن حالا منتظر باش تا خبرت کنیم. شیرینی تموم شدن این پروسه (  البته با موفقیت) از اون شیرینی هاست که تا مدتها کامم را حسابی شیرین نگه می داره و انرژی مضاعفی بهم میده. به هر حال فعلا چاره ای نداریم جز اینکه همین یلدا را جشن بگیریم. دور هم جمع بشیم. گپی بزنیم اناری بخوریم فالی بگیریم و منتظر بمونیم. 

ازدواج در ايران باستان

از مراسم ازدواج اصيل ايروني براي ما فقط باورهاي غلطي باقي مونده و مراسم خواستگاري، نامزدي ، عقد، عروسي، پاگشا ، آينه و شمعدان تنها جنبه تشريفات داره. در حاليكه در آئين كهن ايراني هر كدوم روش و هدف خاص خودش رو داشته ...

در ايران باستان و بنا بر قوانين دوره ساساني، دختران خود همسر خويش را انتحاب مي کردند. هنگامي که بهرام گور،پادشاه معروف ساساني از دختران يک مرد روستايي ساده درخواست ازدواج مي کند؛ روستايي، پاسخ را به دختران خود وا مي گذارد. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندي چون کتايون و تهمينه، همسر خويش را انتخاب کرده و براي يافتن همسر خود همه  مرزهاي سياسي و طبقاتي را زير پا مي گذارند.

زرتشت نيز در اوستا براي ازدواج و تشکيل خانواده منزلت والايي ديده است. در يسنا آمده است: عروس و داماد! اين کلمات را به شما مي گويم: زندگي سرشار از شادي داشته باشيد و به حقوق يکديگر احترام بگذاريد. بي گمان زندگي شيريني خواهيد داشت. زرتشتيان که تعداد آنها در دنيا بيش از 300 هزار نفر و در ايران 30 هزار نفر مي باشد پس از گذشت قرن ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهاي ديرين خود رفتار مي کنند. به اين مراسم نگاه کنيم که چه اندازه زيبا هستند. بياييم اين آداب انساني و والا را پاس داريم.

خواستگاري

خواستگاري زرتشتيان به اين روش است که مادر و خواهر پسر در صورت تمايل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزديک براي خواستگاري دختر مي روند. در بيشتر مواقع خانواده پسر نامه‌اي که در باره ي خواستگاري از سوي پسر به پدر دختر نوشته شده همراه خود مي برند. اين نامه را بيشتر براي شگون روي کاغذ سبز رنگ و در پاکتي سبز مي گذارند و با يک دستمال سبز و يک کله قند همراه با مقداري سنجد و آويشن به منزل دختر مي برند. جواب نامه چند روزپس از آن از سوي خانواده دختر با همان روش به سراي پسر برده مي شود. در اين نامه پدر دختر، موافقت خود را بيان مي دارد و به دنبال آن نامزدي آغاز مي شود.

نامزدي

در روز نامزدي پسر همراه خانواده خود به خانه دختر مي رود و همراه با بردن انگشتر نامزدي هدايايي (از قبيل کيف، کفش، پارچه ،‌سکه طلا) به دختر مي دهد.دادن اين هدايا همراه با مراسم ويژه اي است. در جلوي همه اين هدايا دو لاله که در داخل هر کدام يک شمع روشن قرار دارد همراه آيينه،‌گلاب‌پاش، يک کله قند و نقل با خود مي برند و پس از پيش کش کردن اين هدايا از سوي پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدي را در دست همديگر مي کنند. چند روزپس از نامزدي،‌خويشان دختر نيز با دو لاله روشن ونقل و کله قند سبز پوش،‌گل، پارچه و هداياي ديگر به خانه پسر مي روند و آنها را به خانواده پسر هديه مي کنند. در اين ديدار، دختر همراه پدر و مادر وخويشان خود نمي رود زيرا اين کار را گونه اي سبکي ازسوي دختر مي دانند. پسر مي تواند بعد از انجام مراسم نامزدي به خانه دختر رفت و آمد کند .پس از مدتي،‌که به آمادگي دو خانواده بستگي دارد، روز عروسي را که بايد روزي نيک و مبارک باشد برمي گزينند.

عروسي

چند روز پيش از عروسي، عروس و داماد و خويشان بسيار نزديک به خريد وسايل عروسي مي روند. از سوي داماد لباس عروسي (کيف و کفش،‌چند قواره پارچه،‌طلا و لوازم آرايش…) و از سوي دختر لباس دامادي و هداياي ديگر ( کفش، پيراهن …) خريداري مي شود. دو سه روز پيش از عروسي از سوي خويشان عروس جهيزيه را به خانه‌اي که بايد عروس و داماد با هم در آن زندگي کنند مي برند و خانه را خود تزيين و آماده مي کنند. هم چنين در اين روز همراه با بر پا کردن جشن کوچکي، با نخي که از سوي خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسي به ياري خانواده پسر دوخته مي شود. گرد همايي براي مراسم عروسي را انجمن گويند.در يزد مراسم زيباي حنابندان نيز رواج دارد و دست و پاي دختر و پسر را با نقش هاي زيبا مي آرايند.عقد و عروسي زرتشتيان در يک روز انجام مي گيرد. روز عروسي،‌عروس و داماد وخويشان نزديک پيش از شامگاه براي انجام مراسم عقد در نيايشگاه حاضر مي شوند. دراين مراسم در پيشاپيش عروس و داماد،‌کتاب اوستا، دو لاله ي روشن،‌آيينه،‌نقل سفيد، انار و تخم مرغ به وسيله اقوام نزديک به معبد برده مي شود. عروس و داماد در جاي ويژه اي که در جلوي سفره عقد است مي‌نشينند.

 

سفره ي پيمان (گواه) يا عقد

سفره ي عقد يا گواه بر روي زمين گسترده مي شود. اين سفره از ترمه يا مخمل و ابريشم است و از سوي مادر عروس نسل به نسل نگه داري شده است . سفره بايد رو به خاور يا برآمدن خورشيد گسترده شود و بر روي آن اين چيزها ديده مي شود:گل سرخ. سيني از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه ي عسل. سکه ي طلا. شاخ يا کاسه نبات. منقل براي اسفند. برنج. سبزي خشک. نمک. رازيانه. چاي. کندر. خشخاش. انار. سيب. ناني محلي که بر آن مبارک باد نوشته اند.

اوستا. آينه ي بخت. لاله( شمعدان)

عروس و داماد روبروي هم مي نشينند. بر فراز سرشان توري از حرير سپيد نگه مي دارند و دو کله قند را به هم مي سايند تا مراسم بله برون يا بله گفتن عروس به پايان رسد و مي خوانند:

مسابم و مسابم!...........چي چي مسابي؟
مهر و محبت مسابم!.......براي کي مسابي؟
براي عروس و دوماد!

داماد لباس سفيد چين دار و عروس ساري چين دار سفيد مي پوشد. بر گردن آن ها گلوبندي از گل آويزان مي کنند و بر پيشاني آن ها خالي سرخ رنگ مي گذارند. نخست عروس بر تخت مي نشيند و سپس داماد را دوستان وخويشان به نزد او مي آورند و به هنگام عروسي در دهان يکديگر با انگشت عسل مي گذارند.بنا بر دينکرد به هنگام عروسي و براي آگاهي همگان طبل و شيپور مي نوازند. اين مراسم را شاه جان گويند. روبروي عروس و داماد موبد و کنارشان خانواده‌هاي نزديک مي‌نشينند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد که يکي از خانواده دختر و ديگري از خانواده پسر مي باشد انجام مي گيرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش هايي از اوستا نموده و اندرز زناشويي مي دهد. بعد از طرفين مي‌پرسد که آيا به ازدواج با هم خوشنود هستند يا نه.

پس از شنيدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمي زرتشتيان انجام ميگيرد و عروس و داماد وشاهدان آنرا گواهي ميکنند . پس از پايان مراسم عقد،‌تخم مرغي که در سر سفره عقد بوده به وسيله (موبد) به پشت بام پرتاب مي شود. با اينکار موبد حقوقي را که پدر نسبت به دختر خود داشته با قيچي بريده به اين تخم مرغ مصالحه کرده از خانه بيرون مي اندازد باين هدف که پدر ديگر حقي به دختر ندارد.

سپس ده موبد در حالي که گلاب و آيينه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آيينه روبروي آنان به آنها گلاب مي دهد و يک نفر ديگر که پشت سر ده موبد حرکت مي کند به مهمانان شيريني مي دهد. آنگاه ده‌موبد سيني بزرگ پر از لورک يا آجيل را برداشته به تقسيم آن بين مهمانان که بيشتر سهم خود را به خانه مي برند مي‌پردازد.پس از انجام مراسم عقد، موبد،‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس مي گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسي مي روند و پس از پايان مراسم جشن، عروس و داماد به وسيله خويشان نزديک به خانه داماد برده مي شوند. در اين مجلس موسيقي زنده نواخته مي شود و مهمانان با ترانه هاي بومي به رقص و پايکوبي مي پردازند. انار و هندوانه و شيريني مي خورند. غذا بيشتر گوسفند بريان کرده، مرصع پلو و شيرين پلو مي باشد. مراسم بين سه تا هفت روز به درازا مي کشد. گاه نيز با آوردن مطرب ها به اجراي گونه اي نمايش هاي رو حوضي مي پردازند. حوض ميان خانه پر از سيب و انار و هندوانه است و بر تختي روي حوض، مردمان به تماشاي نمايش کمدي و شادي مي پردازند. در چند عروسي ديدم که زني با بستن چند قاشق به انگشتان پاي خود، که بر هرکدام صورتي را نقاشي کرده بودند، بر پشت نيم پرده اي خوابيده و نمايش شاد عروسکي را اجرا مي کرد.

در مراسمي ديگر دو شخصيت نمايش، يکي در نقش عروس و ديگري در نقش داماد براي هم مي خواندند:

آي دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا.........عقدت مي کنم، عقد مدارا
تو که عقدم مي کني، عقد مدارا............ ......منم عروس مي شم حجله مي شينم
تو که عروس مي شي حجله مي شيني.......منم دوماد مي شم، پهلوت مي شينم
بادا بادا مبارک بادا

 

پا انداز (پاگشا)

در يزد و کرمان زرتشتيان عروس را با آداب ويژه اي به خانه داماد مي برند. بدين ترتيب که سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (يا يکي از زنان خانواده ي عروس) قرار گرفته زنان فاميل در حالي که صف چهار يا پنج نفري تشکيل داده‌اند پشت سر عروس به سوي خانه داماد حرکت مي کنند. چون به کوچه اي باريک ( کوچه ي آشتي کنان) مي رسند، مي ايستند و مي خوانند:

اين کوچه تنگه؟ بله......عروس قشنگه؟ بله
دست به زلفاش نزنيد....مرواريد بنده. بله
بادا بادا مبارک بادا.......اي يار مبارک بادا

همراهان عروس از جلوي منزل هر زرتشتي عبور کنند، در برابرش، آتش افروخته بر روي آن اسفند و کندر دود مي کنند. زنان شاباش مي کشند . بدين گونه که سر در گوش و دوش يکديگر نهاده و فرياد شادمانه بر مي آورند. در جلو در خانه، جلوي پاي عروس و داماد آتش مي افروزند. خانواده داماد براي ورود عروس پاگشا يا پانداز مي دهند که بيشتر پول و طلاست. در خانه به مهمان ها شربتي به نام (شربت در حجله ) مي دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هديه‌اي( گوشواره، انگشتر، دستبند و سينه ريز) به عروس مي دهد. پس از ورود عروس و داماد به حجله،‌در حضور عده اي‌ از زنان خانواده نزديک آنها،‌عروس و داماد به پاشويي يکديگر مي پردازند. ابتدا سيني را در زير پاي عروس و داماد قرار ميدهند. عروس و داماد از ظرفي ،مقداري سبزي که به آن (مرو) و (مور) يا مورد سبز مي گويند، و مقداري شير و آب که همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پاي عروس را با آن مي شويد و سپس عروس پاي داماد را مي شويد به اين نشان که مانند گياه مورد هميشه زندگي آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شير همواره از گناهان پاک گردند و مانند آن ريشه( مورد) زندگيشان دراز و پردوام باشد.

در اين هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها مي گذارند. عروس و داماد اناري شيرين را که در روي سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم مي خورند تا به اندازه دانه‌هاي آن داراي اولاد گردند. بامداد روزديگر رختخواب عروس و داماد بوسيله خواهر شوهر (يا خواهر زن) بزرگتر جمع مي شود. رسم است که داماد سکه‌اي براي خواهر خويش در رختخواب مي گذارد و خواهر شوهر موقع جمع کردن رختخواب، آنرا برمي دارد. بامداد همان روز نيز از طرف خانواده عروس مقداري ماست (بعنوان روسفيدي ) همراه شيريني و پشمک (براي شيرين کامي ) براي خانواده‌هاي نزديک عروس و داماد فرستاده‌مي شود.

پا تختي

داماد عصر همانروز ( که روز پاتختي است) قبل از آمدن مهمانان به وسيله چندتن از مردان فاميل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداري شير که با برگ گل و آب مخلوط ميباشد برسر آب روان ميرود و پس از خواندن پاره هايي از اوستا به وسيله ي موبد،‌آنرا در آب روان مي ريزد تا بدين ترتيب هر گونه آلودگي قبل از زناشويي او شسته شود و مانند آب و شير و گل پاک باشد. دربازگشت، داماد براي دست‌بوسي وسپاس از رنج هايي که پدر براي دختر خود کشيده است به خانه پدرزن مي رود و با بوسيدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن ها در تربيت دخترشان که حالا زن اوست سپاسگزاري مي نمايد. پدر زن هديه‌اي به داماد مي دهد. سپس داماد به خانه خود باز مي گردد. در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس کاسه‌اي از نقل و شيريني به نشان پذيرايي از داماد به سر او مي ريزد. دراين هنگام خويشان و دوستان هدايايي را که آماده کرده‌اند به عروس و داماد مي دهند. آنگاه داماد به نشان شيربها، اناري را که به آن 33  سکه زده شده همراه يک جفت کفش به مادر زن هديه مي کند و يک جفت کفش نيز به خواهر زن مي دهد. روز سوم عروسي روز آش رشته است. رشته اين آش بايد به دست عروس بريده شود و به دست داماد به ديگ ريخته شود. اين آش را نيز همراه با برگزاري جشن کوچکي بين دوستان و خويشان بخش مي کنند.

زيارت و مهماني

رسم است که عروس و داماد پيش از رفتن به جاي ديگر همراه خويشان خود به زيارتگاه و مکان مقدسي و در يزد به پير سبز و چکچک و پير بانو مي روند. پس از زيارت، در يک روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان مي کنند و هنگام ورود آن ها هدايايي به نشان پاگشا به آن ها مي دهند. همين کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدايايي به نشان پاگشا به آنها مي دهند. پس از آن خويشان نزديک عروس و داماد را به خانه‌هايشان مهمان مي کنند. گاهي اين مهماني ها به درازا مي کشد، زيرا عروس و داماد هر هفته در خانه يکي از خويشان مهمان مي شوند. اين مهماني ها نيزهمراه با تشريفات ويژه اي است. هنگام ورود عروس و داماد يک شاخه گل و گياه سبزي يا يک دانه انار (يا سيب و يا نارنج) به آن ها داده مقداري (آويشن) که با شيريني و سنجد و بادام و غيره مخلوط است بر سر آنها مي ريزند و چندين مرتبه با صداي بلند که همراه با خوش حالي است نسبت به عروس و داماد شادباش مي گويند. زدن دف و خواندن ترانه هاي شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شيريني نيز در تمام اين مراسم رايج است.

فيل ودرخت

اندك اندك باور ميكند تنه درخت از او نيرومند تر است.

هنگاميكه فيل بزرگ و نيرومند شد كافيست پاي فيل را به نهالي ببندند.

او براي آزادكردن خود تلاش نمي كند.

 ما نيزاغلب اسير بندهاي شكننده ايم اما چون به قدرت تنه درخت عادت كرده ايم شهامت مبارزه نداريم.

بي آنكه بفهميم تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به آزادي كافيست...

 

پائولو کوئيليو

 

روز زیبا

امروز  در تهران هوا خيلي خوب است. صبح كه بيدار شدم و درخشندگي خورشيد را در آسمان صاف و آبي ديدم خيلي احساس خوبي پيدا كردم. مطمئنم كه اگر روزي از ايران برم دلم براي خورشيد اينجا خيلي تنگ ميشه نمي دونم خورشيد در كانادا هم به اين قشنگي مي درخشه يا نه.

ديشب هم تولد آقاي همسر بود. جاتون خالي خوش گذشت. خدا منو ببخشه ولي يك ذره كيك خوردم. اميدوارم كالريش در دفتر اعمالم نوشته نشه.سال گذشته زندگي همسر جان سال خوبي بود البته بيشتر به لحاظ تحصيلي. بالاخره قورباغه را قورت داد و از رساله دكتريش دفاع كرد و جماعتي را از دلواپسي و استرس نجات داد. اميدوارم در تمام مراحل زندگيش موفق باشه.

من زندگي را مثل يك مجموعه از بازي مي بينم كه پر است از بازي و ما بازيگرهاي آنهاييم . بازيهايي كه جالب ترند پيچيده ترند طولاني ترند و ما سختي هاي زيادي براي پيروزي در آنها مي كشيم ولي ثمره برد آنها خيلي شيرين است. اينقدر  كام مارا  شيرين مي كنند كه تا مدتها هيچ تلخي حس نمي كنيم. بازي هاي ساده تر هم هستند. خيلي زود تمام مي شوند و ما آنها رااز یاد می بریم. بازيگر خوب بودن در زندگي خيلي مهم است. اينكه آدم پشتكار داشته باشه خودش را باور كنه و زحمت بكشه و هميشه به ياري خداوند ايمان داشته باشه خيلي مهمه. ولي برد در بازي هاي مشکل و پیچیده است كه آينده آدم را رقم مي زنه. همسر من در مقطع دكترا خيلي سختي كشيد. كار به جايي رسيد كه به مرد بحرانها مشهور شد. از همان ابتدا اينقدر از دست استادها و جو دانشگاه كشيد كه حالا كه همه چيز تموم شده نه من و نه خودش هنوز باور نداريم كه از شر اين دانشگاه خلاص شديم. من اين جمله را بارها از دانشجويان دانشگاههاي مختلف ايران شنيدم كه ميگن دكترا خوندن در ايران اشتباه محضه. من هم موافقم. به دلايل مختلف.بگذريم.

خونه خریدن هم برای ما بازی مهمی بود. در یک دوره زمانی کفگیرمون بدجوری به ته دیگ خورده بود ولی خدا را شکر  اون بازی هم تموم شد و حالااوضاع بهتر شده.

ادامه نوشته

ارزش واقعی یک دوست

يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همه‌ كتابهايش را با خود به خانه مي برد.

با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'

من براي آخر هفته ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم

همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهایش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.

عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشمهایش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.

همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!'

او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.

من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟

او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.

او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.

ما تمام آخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.

صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.

در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.

من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.

او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.

مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.

من مارك را ديدم.. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.

حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!

امروز يكي از اون روزها بود. من میدیدم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'

او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'.

گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش.... اما مهمتر از همه، دوستانتان....

من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'

من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.

مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.

او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.'

من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.

پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.

من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.

خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.

دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.

 

مقابله با چاقی

طبق گزارشی که اخیرا در مجله New England journal of Medicine به چاپ رسیده است از هر سه کودک یک نفر دچار اضافه‌وزن یا چاقی است.  این مساله می‌تواند زنگ خطری در رابطه با ابتلای زودهنگام به بیماری‌های قلبی باشد. افزایش مصرف فست‌فودها، بی‌تحرکی و استفاده مرتب از رایانه و تلویزیون و بازیهای رایانه ای به جای انجام فعالیتهای ورزشی نیز به این موضوع دامن زده است.

برای مقابله با ابتلای اعضای خانواده  به چاقی  به این 13 نکته عمل کنید:

 

1- در رابطه با سلامت و وزن ایده‌آل با کودکان صحبت کنید. برایشان توضیح دهید که میزان وزن آنها به طور مستقیم در سلامت عمومی بدن‌شان نقش دارد.

 
2- برای کودکان 10 سال به بالا معنی حجم توده بدنی و نحوه محاسبه آن به کمک قد و وزن را توضیح داده و به آنها بفهمانید که رقم بین 5/18 تا 25 برای آنها طبیعی بوده و نباید اجازه دهند حجم توده بدنی‌شان بیش از آن شود.
 
3- وقتی کودکان خواندن و نوشتن را آموختند به آنها یاد دهید که روی اتیکت و برچسب موادغذیی را بخوانند تا بفهمند میزان قند یا چربی موادغذایی مختلف به چه میزان است.
 
4- منحنی رشد برای کودکان‌تان تنظیم کنید و میزان رشد قدی و وزن آنها را در آن ثبت کنید تا خودشان متوجه شوند مثلا ورزش کردن یا پرخوری سبب کاهش یا افزایش وزن‌شان می‌شود.
 
5- یک فعالیت جسمی جالب برای فرزندتان انتخاب کنید و شما نیز با او همراه شوید. اگر یک لیوان آب پرتقا خنک به دست گیرید و از دور نظاره‌گر او باشید، فعالیت برای او لذت‌بخش نخواهد بود. همراه با او هر چند وقت یک بار به جنگل یا پارک بروید و مثلا طناب‌بازی کنید.
 
6- الگوی خوبی برای فرزندان‌تان باشید. جلوی تلویزیون به جای چیپس خوردن یک پرتقال پوست بکنید. به جای قند، کشمش بخورید و به جای آسانسور از پله استفاده کنید تا او هم از شما عادات خوب را بیاموزد.
 
7- هر بار که به همراه فرزندتان به سوپرمارکت می‌روید دنبال خرید موادغذایی سالم باشید. بستنی، شیرینیجات و مواد پرچرب کمتری بخرید و میوه و سبزی بیشتری در ساک خرید خود بگنجانید.
 
8- اگر دوست فرزند شما در یک کلاس ورزش نام‌نویسی کرده،‌ فرزندتان را تشویق کنید تا در همان کلاس ثبت‌نام کند. ورزش کردن به همراه یک دوست لذت بیشتری دارد.
 
9- به فرزندتان اجازه دهید برای کم کردن وزن، ایده‌های جالب به شما پیشنهاد دهد. مثلا در ایستگاه متور از شما بخواهد به جای پله‌برقی از پله استفاده کنید.
 
10- براساس علاقه فرزندتان، فعالیت جسمی مناسب برایش انتخاب کنید. اگر به علوم علاقه دارد و تمام وقت‌اش را پشت میز به خواندن کتب زیست‌شناسی می‌گذراند او را به جنگل ببرید تا در عین پیاده‌روی و جست و خیز با گیاهان و حیوانات جدید آشنا شود.
 
11- اگر نوجوانی داردی که به خواند کتاب علاقه دارد، دریغ نکنید و مجله یا کتابی در رابطه با عادات صحیح زندگی و چگونگی رسیدن به وزن ایده‌ال برای او بخرید.
 
12- ترازویی بخرید تا هر چند وقت یک بار فرزندتان قد و وزن خود را اندازه بگیرد و نمودار رشد خود را ترسیم کند.
 
13- بعد از برگشتن از مدرسه یا شام خوردن یا انجام تکالیف ورزش کردن سخت است. صبح‌ها با هم زودتر از خواب برخیزید و چرخی در پارک نزدیک منزل‌تان بزنید. مطمئن باشید به این ترتیب در طول روز احساس بهتری خواهید داشت.

مصاحبه شغلی

15 سئوال مهم در مصاحبه ي شغلي

شايد خيلي از شما در فكر كار نباشيد يا الان سركار باشيد و دغدغه يي در مورد كار نداشته باشيد اما خيلي هاي ديگه در به در دنبال پيدا كردن كار باشند !

به هر حال اينها نمونه ‏هایی از مهمترین سوالاتی که در یک مصاحبه حضوری پرسیده می‎‏شوند . پاسخ به این سوالات یکی از مهمترین اصولی است که در استخدام یک کارمند می‎‏تواند بسیار بسیار موثر واقع گردد.

۱- از خودتان برایمان بگویید
این سوال معمولا اولین سوالی است که هر مصاحبه کننده‏ای از شما می‏پرسد که جواب آن معمولا به این ترتیب است :
مشخصات اسمی، تحصیلات، سابقه کاری، تخصص، چگونگی عملکرد، افتخارات و هر آنچه که نیاز باشد حداکثر در عرض ۲ دقیقه (مختصر و مفید). باید دقت کرد که در پاسخ به این سوال و در کل همۀ سوالات نباید حاشیه رفت و جوابها را از زندگی شخصی بیرون کشید. همچنین باید دقت کرد که مسائل و مشکلات ما به خودمان مربوط است و نه به محیط شغلمان. ضمنا فراموش نکنید که این سوال برای گرم کردن است.

۲- از ما چه می‏دانید و چرا ما را برگزیدید
در جواب این سوال باید کمی دقت کرد و از قبل اطلاعاتی را راجع به این اداره یا کارخانه کسب نمود. همچنین ترجیحا مزایای این مورد شغلی را بیان نمود بعلاوه آیندۀ شغلی، اهداف کاری، مشکلات و موانع و … را نیز باید عنوان نمود.

۳- چرا شغل قبلی خود را رها کردید
این سوال معمولا برای محک زدن روحیه شماست و ترجیحا از انتقاد و بدگویی شغل قبلی بپرهیزید و همچنین سعی کنید به مصاحبه‏کننده بفهمانید که تنوع طلبی و میل به پیشرفت اولین هدف تغییر شغل بوده است.

۴- شما چه کاری از دستتان بر می‎‏آید که فکر می‏کنید بهتر از دیگران می‏توانید
و یا چرا فکر می‏کنید برای این کار مناسب هستید
بهتر است در جواب این سوال به چند مورد از استعدادهای خود اشاره کنیم که در این رشتۀ کاری به کار می‏آید مثلا اگر کار صنعتی است، به مهارتهای فنی اشاره شود و اگر کار نرم افزاری است به مهارتهای مطالعه و … اشاره گردد.

۵- آیا شغل دومی هم دارید
داشتن شغل دوم جرم نیست اما گفتنش هیچ فایده‏ای در یک مصاحبه نخواهد داشت. پس ترجیحا آنچنان وانمود کنید که تمام تمرکز شما بر روی این کار است.

۶- اگر شغلی بهتر از این شغل به شما پیشنهاد شود چه می‏کنید
شما همیشه کارمندی صادق هستید و هیچ وقت کار خود و سابقۀ کاری خود را از بین نمی‏برید پس در جواب این سوال ابتدا باید عنوان کنید که شما به این شغل علاقمند هستید و نیل به اهداف خود را در این شغل می‏بینید اما اگر در میانه راه مشکلی برایتان پیش آمد ناچارا به آن شغل دیگر روی می‏آورید.

۷- چه چیز باعث می‏شود فعالیتتان بیشتر شود
در پاسخ به این سوال از مطرح کردن مسائل مالی بپرهیزید و بیشتر مسائل محیط کار، همکاران و سپس شرایط جسمی روحی را عنوان فرمایید.

۸- انتظار چه میزان حقوق را دارید
مصاحبه کنندگان معمولا صداقت را شرط اول استخدام در نظر می‏گیرند پس در پاسخ به این سوال اولا نباید فروتنی به خرج داد و مثلا مبلغی پایین را پیشنهاد داد ثانیا مبالغ بالا و ایده‏آل را پیشنهاد نکنیم زیرا بلند پروازی و در نتیجه عدم میل به ادامه کار را رقم خواهد زد.

۹- آیا به همکاری و هماهنگی و کار تیمی علاقمندید
کار گروهی نشانه‏ای از اخلاق اجتماعی و بالا بودن سطح هوش اجتماعی هر شخص است که رابطۀ مستقیم با چگونگی عملکرد وی در محیط کار دارد. پس بهترین پاسخ به این سوال جواب دندان شکن “آری” است. اما بازهم صداقت فراموش نشود و در صورتیکه میل شما به گونه‏ای دیگر است عنوان نمایید.

۱۰- دوست دارید رییس یا مدیر شما چگونه باشد
جواب مناسب برای این سوال همان میل شخصی شماست که معمولا به این صورت بیان می‏شود که من از رییسم انتظار انتقادپذیری، روحیۀ تشکر و همزبانی با کارمند را دارم.

۱۱- مهمترین ضعف شما در چیست
در پاسخ به این سوال زیاد نباید دروغ گفت اما نیازی نیست که همه چیز را نیز بگوییم. بهترین راه برای پاسخ به این سوال همان کوچک کردن مسائل بزرگ است. مثلا اگر من از صدای ناهنجار اشخاص ناراحت می‏شود میتوانم این را بگویم صدای بلند گوشم را اذیت می‏کند و یا اینکه اگر مشکل خانوادگی در روحیه کاری من خدشه وارد می‏کند، می‏توانم بگویم ترجیح می‏دهم با روحیه ناخوش سرکار حاضر نشوم و مرخصی بدون حقوق داشته باشم.

۱۲- در صورتیکه مشکلی را در بین کارمندان این اداره/سازمان/کارخانه/شرکت ببینید چه می‏کنید
این سوال نیز نوعی سوال هوش محسوب می‏شود. بهتر است در پاسخ به این سوال دو مطلب را در نظر گرفت : اگر بگوییم هیچ عکس العملی نشان نمیدهیم و به قولی منظورمان عدم دخالت به کار دیگران است اشتباه کرده‏ایم همچنین اگر بگوییم سریعا با مسئول مربوطه در جریان میگذاریم نیز نشاندهندۀ گوش به بازی بودن ماست. اما بهترین پاسخ به این سوال این است که بگوییم ابتدا مسئله را بررسی نموده چنانچه حل آن از دست خودمان بر آمد که هیچ وگرنه طی نامه‏ای کتبی آنرا با مسئول در جریان می‏گذاریم. به این ترتیب انضباط کاری خود را نیز نشان داده‏ایم.

۱۳- چه اهدافی را برای ما دنبال خواهید کرد
پاسخ به این سوال اگرچه برای هم مصاحبه کننده‏ای روشن است اما پاسخ دقیق که از روی تحقیق و بررسی شخص مصاحبه شونده نشئت گرفته باشد خیلی فرق می‏کند. در پاسخ به این سوال باید رقبا و شرکتهای حریف را شناسایی کرده و کالاهای این کارخانه و یا خدمات این سازمان را بدانیم. سپس پاسخی مبنی بر پیشرفت و توسعۀ این نوع محصولات و پیروزی در مقابل حریف را به گونه خلاصه عنوان نماییم.

۱۴- هدفتان از کار کردن چیست
این سوال که معمولا در اواخر مصاحبه پرسیده می‏شود، دربردارندۀ همۀ ابعاد شخصیتی شماست. پاسخ به این سوال درخور کمی تامل و البته برنامه‏ریزی قبلی است. باید دقت کرد که هر کاری در نتیجه رسیدن به جایگاههای بالا را در صورت درست انجام دادن، در بر دارد. پس اولین قسمت پاسخ به این سوال می تواند “پیمودن پله‏های ترقی” باشد. سپس آسایش خانواده و زندگی مرفه و در آخر در صورتیکه کار با ارباب رجوع در ارتباط است خدمت به مردم.

۱۵- آیا سوالی دارید
این سوال معمولا آخرین سوالی است که از مصاحبه شونده پرسیده می‏شود. ترجیحا سوال پرسیده شود اما نه سوالات شخصی بلکه بهترین نوع سوال پرسیدن در مورد چگونگی عملکرد کارمندان، چگونگی دریافت ارتقاء شغلی، محصولات کارخانه و … است.

چه کشکی؟ چه پشمی؟

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت، خواست فرود آيد، ترسيد.

باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند. 
مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت: اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.

قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم....


قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.


وقتي كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.


وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم، غلط زيادي كه جريمه ندارد!!!

كتاب كوچه احمد شاملو  


  وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم .

 اریک هافر

اولين زنان موفق ايراني

زنان ایرانی از ابتدای تاریخ هماره دوشادوش مردان به فعالیتهای گوناگونی پرداخته اند. هوش استعداد و پشتکار بالایی داشته و دارند. علی رغم تمامی مشکلاتی که به لحاظ اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی به آنها تحمیل میشود تمام سعی خود را می کنند تا بهترین باشند. چرا هنوز هم با اینکه در قرن ۲۱ زندگی میکنیم و همه دم از مدرنیته می زنند ولی در نهایت حتی در متجددترین جوامع هم می بینیم که به زنان جفا می شود. اگر ظلم بد است اگر همه آن را تقبیح می کنند پس چرا اینقدر راحت به زنان ستم می شود. کم نیستند مردانی که ادعای عدالت و روشنفکری می کنند ولی در همان حیطه قدرتشان که محدود به محل کار یا خانواده شان است باز هم زنان را یک یا چندین مرتبه پایینتر از مردان می بینند و در حقشان جفا می کنند. زنان در هر کجای این دنیا در هر شغل و مقامی در هر درجه تحصیلی و هر طبقه خانوادگی همگی دردهای مشترکی دارند که هیچ مرزی نمی شناسد. ولی گاهی این درد اینقدر ماندگار شده که به آن خو گرفته ایم و شکایتی نداریم.  

اولين زنان موفق ايراني

اولین زن جراح ایرانی:"سکینه پری" متولد 1281-1307 در روسیه دیپلم دکتری گرفت و 1314 با اجازه نامه ی پزشکی خود را دریافت کرد.

اولین زن جراح پلاستیک:"دکتر هاسمیک هاراطونیان" در سال 1339 در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین زن داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند...


اولین زن وکیل دادگستری:"یکاترینا سعیدخوانیان" متولد1278 اولین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال 1327 در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.

اولین زن تاجر ایرانی: "مهین افشار" در سال 1336 موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.

اولین زن سرتیب ایرانی:"مرضیه ارفعی" در سال 1312 با درجه هم ردیف سروانی در ارتش مشغول خدمت شد و در سال 1338 به عنوان اولین زن به درجه سرتیپی رسید.

اولین زن روزنامه نگار:"صدیقه دولت" در اصفهان به سال 1297 مجله" جمعیت نسوان وطن خواه" و مجله " زبان زنان" را منتشر کرد.

اولین زن خلبان:"عفت تجارتی" در سال 1318 در 22 سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.

اولین زن پرستار:"فاطمه توانایی" که در سال 1310 در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال 1314 در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین هنرمندان زن تاتر:اولین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های " وارتوتریان"و"سراکالندریان" بودند.

اولین زن آوازه خوان:"قمرالملوک وزیری" که صفحه پر کرد و پس از او "ملوک ضرابی" بود.

آغاز وبلاگ همزمان با رسیدن خبرهای خوش

من به دلایل گوناگونی تصمیم به ثبت این وبلاگ گرفتم. مهمترین آن ثبت لحظاتی است که گمان می کنم مرور آنها همیشه برای من و خانواده ام جالب خواهد بود. خصوصا پسر کوچولوی ۱۶ ماه ام که الان  درک درستی از محیط اطرافش نداره و من همیشه براش بهترینها را آرزومندم. اون که به خواست خودش به این دنیا نیومده. این وظیفه ماست که برای رشد و شکوفاییش بهترین شرایط را فراهم کنیم. مطمئنم که معنای حقیقی زندگی چیزی فراتر از اینست که ما در تهران داشته و داریم و امیدوارم تا فرصتی هست زیباییهای زندگی را بهتر ببینیم و  آینده ای روشن بسازیم.

همزمان با ثبت وبلاگ پستچی زنگ زد و یک پاکت از طرف سفارت کانادا در دمشق به من داد. پاکتی که باید برای وکیل ارسال می شد ولی مستقیم به ما ارسال شد . نه با پست سفارشی و نه هر پست مطمئن دیگری. یعنی اگه در را باز نمیکردیم پاکت روی زمین بارون خورده حسابی خیس میشد. همیشه به پستچیمون انعام خوبی میدم تا در چنین شرایطی هوامو داشته باشه. شاید هم برای همین بود که زنگ در را چند بار زد. 

به هر حال پاکت محتوی یک چک ۱۱۰۰دلاری بود. مربوط به پرونده ای میشد که ما طبق قانون قديم اسكيلد وركر  اقدام كرده بوديم كه پس از تصويب قانون جديد پرونده را بستيم و دوباره فايل باز كرديم. در نتيجه طبق قولي كه خودشون داده بودند بايد پول مارو پس ميدادند. تقريبا يك سال طول كشيد و ما ديگه قيدش را زده بوديم ولي خوب اين پول بالاخره رسيد. با توجه به مطالب ديگر دوستان مهاجر و منتظر كم كم دارم به اين نتيجه مي رسم كه براي دريافت خبرهاي خوش از سفارت كانادا آدم بايد خودش را به بي خيالي بزنه و ديگه براش چيزي مهم نباشه. اون موقع هست كه مثلا يهو فايل نامبرت مياد يا اينكه مديكالت مياد يا ميگن پاسپورتها را بفرستيد. در واقع ميزان حساسيت ما با خبرهاي خوش نسبت عكس دارد.  

آخه آدم چطور مي تونه بي خيال باشه. خيلي كار سختيه.

به اميد موفقيت ما و همه مهاجران و منتظران