بهار را باور كن. سال نو مبارك!

امروز ديگه تقريبا كارهاي مربوط به عيد انجام شده ولي نظر به اينكه كار خانه هيچوقت تمومي ندارد و من هم از ناحيه مچ دست  به شدت احساس ناراحتي مي كنم، لذا تصميم گرفتم كه رضايت خودم را اعلام كنم و كمي هم به فكر سلامتي خودم و لذت بردن از هواي بسيار ملس بهاري تهران و بوي خوب گلهاي بهاري كه فضاي حياط خانه را پر كرده باشم.

بسيار خوشحالم كه سال 88 به پايان رسيد. عيد پارسال از ته دلم مي دونستم كه سال خوبي پيش رو نداريم. بسيار اميدوارم سال جديد سال خيلي خيلي خوبي باشه براي تمام هموطنانم براي همه انسانهايي كه زندگي را دوست دارند و براي خوب زندگي كردن و با عشق زندگي كردن در كنار همنوعانشان تلاش مي كنند. از خداوند قادر متعال ممنونم كه به من و خانواده ام نعمت بزرگ سلامتي را ارزاني داشته و براي همه كساني كه مي شناسم يا نميشناسم آرزوي سلامتي در سال جديد دارم. آرزو مي كنم دل مردم كشورم در اين سال شاد باشه و جيبشان پر پول. از خدا مي خواهم انتظار ما منتظرين صف مهاجرت در اين سال به پايان برسه و تمام مهاجران در هر سرزميني كه هستند موفق و پيروز باشند. اميدوارم بهار با تمام زيباييهايش بهترينها را به همه هديه كند. نوروز باستاني بر همگان مبارك.

باز كن پنجره ها را، كه نسيم

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد

و بهار

روي هر شاخه، كنار هر برگ

شمع روشن كرده است.

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شده است

و درخت گيلاس

هديه جشن اقاقيها را

گل بدامن كرده است....

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقيها را

جشن مي گيرد!

خاك جان يافته است

تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اينهمه دلتنگ شدي؟

باز كن پنجره ها را

                    و بهاران را

                                باور كن.

   (فريدون مشيري)

بنفشه هاي مهاجر

اين روزها مشغول فراهم آوردن مقدمات استقبال از بهاريم. به همان اندازه كه روزهاي قبل از عيد را دوست دارم از روزهاي بعد از عيد خوشم نمياد. قبل از عيد همه در تكاپو هستند. همه كارها را سعي مي كنيم تا قبل از عيد تموم كنيم. . بخشي از كارهاي خانه تكاني را كم كم انجام داديم ولي كارهاي اساسي مونده براي وقتي كه كارگر بياد.

از دوران نوجواني تا قبل از تولد شايان هميشه گلكاريهاي باغچه را خودم انجام مي دادم. واقعا از اين كار لذت مي بردم. كلا براي من باغباني جز كارهايي هست كه واقعا جالب و لذت بخش است. وقتي مشغول انتقال گلها از جعبه و گلدانهاي كوچك به باغچه و گلدانهاي بزرگ بودم هميشه اين شعر را كه سروده آقاي دكتر محمدرضا شفيعي كدكني هست را توي ذهنم مرور مي كردم. البته اين شعر با اندكي تغييرات توسط مرحوم فرهاد هم خوانده شده و من بيشتر از اين ترانه با همان آهنگي كه فرهاد خوانده خاطره دارم. حالا كم كم اين شعر مي خواهد بشود وصف حال خود ما. البته اگر در پرونده مشكلي پيش نياد و لا اقل اين مديكال ما به عنوان عيدي هم كه شده زودتر ارسال شود.

در روزهاي آخر اسفند،

كوچ بنفشه هاي مهاجر،

زيباست.

در نيمروز روشن اسفند،

وقتي بنفشه ها را از سايه هاي سرد،

در اطلس شميم بهاران،

با خاك و ريشه

       _ ميهن سيارشان_

در جهبه هاي كوچك چوبي،

در گوشه خيابان مي آورند:

جوي هزار زمزمه در من،

مي جوشد:

   اي كاش...

   اي كاش آدمي وطنش را

   مثل بنفشه ها

   (در جعبه هاي خاك)

   يك روز مي توانست،

   همراه خويشتن ببرد هر كجا كه خواست.

   در روشناي باران، در آفتاب پاك.