اندر حكايت ايميلهاي فورواردي!

متن زير را در وبلاگ "نيمه آشكار من" خواندم و به نظرم جالب بود. قبلا از نويسنده اين وبلاگ اجازه گرفتم كه گاهي مطالبشان را در وبلاگم درج كنم. اميدوارم شما هم خوشتون بياد.

یه سال دیگه هم گذشت و نوروز هم تموم شـــد ...

تعداد ایمیل هایی که میگرفتم تو تعطیلات نوروز کمتر شده بود ولی کماکان ایمیل های آموزشی که دوستان میفرستادن سرازیر بود و به لطف این ایمیل ها زندگی من دیگه مثل سابق نیست !!! راستش تغییراتی در اثر این ایمیل ها در زندگی من ایجاد شد که حس عجیبی بهشون دارم !

مثلا هنوز هم برام پیغام میاد که جلوی زیر آب رفتن پاسارگاد رو هرجوری که میتونم بگیرم!!!

گاهی با خواهش و درخواست امضا طومار و گاهی هم با فحش و فضیحت بهم میگن که خیلی خری که مقبره یکی از اجداد بزرگوارت به خاطر افتتاح سد توسط دولت مهرورز داره به زیر آب میره و تو نشستی تو خونه ات! به بی غیرتی هم متهم هستم ...!

دیگه یه لقمه راحت تو رستوران از گلوم پایین نمیره، چون دوستان عکس هرچی جونور و کثافاتی که توی بشقابهای نیمه خورده و سوپ ها و رستوران ها پیدا شده رو، برام فرستادن و تمام ماشین های حمل گوشت رو به طریق اسکن اشعه ایکس در حال حمل گربه های بی صاحاب پوست کنده و یخ زده میبینم...

هرچی مایعات دستشویی میخرم به سرعت برق و باد تموم میشه چون نسبت کثافت های روی کیبرد و دستگیره در تاکسی و اسکناس و بند کفش و قوطی کنسرو رو به سنگ توالت برام محاسبه شده و تا دقت 3 رقم اعشار فرستاده شده و همگی چندین برابر لیسیدن کف توالت ، ضرر داشته !!!  

آدرس تمام مجامع جهانی رو حفظ شدم و با همشون مکاتبه دارم چون بارها ازشون درخواست کردم که مراسم ختنه سورون رو یه آیین جهانی اعلام کنند و رقص چاقو در یونسکو بعنوان میراث فرهنگی بشریت ثبت بشه !!!

دیگه یه قرون پول تو بانک ندارم چون مجتبی کوچولو توی استان ایلام تقریبا 300 بار کلیه هاش از کار افتادن و باید عمل میشده و پدرش 35 بار از روی نردبون افتاده و 4 تا دنده شیکسته داره و بیکاره و خواهرش هم در اثر آتش سوزی چراغ نفتی 46 بار پیوند پوست لازم داشته ...

البته هنوز امیدوارم که توی برنامه ای که یکی از ایمیل ها میگفت واقعیت بدون ردخوره، با فرستادن ایمیل به 2500 نفر از دوستام مبلغی معادل 273 657 دلار درآمد مفت و مسلم نصیبم بشه و این غیر از اون درخواستهای اقامت در کشورهای انگلیس و امریکا و استرالیا است که از دفتر حفاظت منافعشون در آفریقای جنوبی و گامبیا برام رسیده ...!

دیگه تمام حرفای پائولو کویلو و مارکز و دکترشریعتی و چارلی چاپلین و دکتر حسابی و اوشو و گابریل باتیستوتا !!! رو راجع به زیبایی زندگی و خوب بودن حوله گرم و زیبایی چشمای دختر بچه ها حفظم ...

همیشه در حالی که از دود و کثافت تهران دارم خفه میشم و تو ترافیک از حرص دارم ناخونام رو تا ته میجوم ، به اون پیرمرد کور بیچاره ای که زیبایی بهار رو نمیدید فکر میکنم و احساس میکنم من خیلی از اون خوشبخت ترم!

دیگه نمیتونم با خیال راحت از سوپر مارکت خرید کنم چون نصف بیشتر مارکهای مواد غذایی، بیشتر سودشون عاید شرکت هایی میشه که روی نقشه های نصب شده در دفاترشون به جای خلیج فارس نوشته خلیج عربی !!!

به لطف دوستان من دیگه نمیتونم نوشیدنی های گازدار بخورم چون نصف بیشترشون جرم های توالت رو به سه شماره تو خودشون حل میکنن! پفک که به هیچ عنوان، چون موقع آتیش گرفتن ازش دود سفید عجیبی متصاعد میشه و همچنین هیچ آبی که تو بطری یخچال باشه را نمیتونم بنوشم چون هفت جور سرطان مختلف میاره، در عین حال از مایکرویو هم برای گرم کردن غذا نمیتونم استفاده کنم چون گلدونی که با آب یکبار گرم شده در مایکروویو آب داده شده بود، 3 روزه ورچلوسید! و از همه بدتر امواج موبایله که اگه بیست تاش با هم رو موقع زنگ زدن جمع کنی یه تخم شتر مرغ رو 30 ثانیه ای میپزه ، دیگه مغز من که جای خود داره !

با آگاهی که در اثر این ایمیل ها پیدا کردم، دیگه تمام مدتی که سوار اتومبیلم هستم مراقب اطرافم که مبادا یه روانی با یه تفنگ آب پاش که توش اسید سولفوریک ریخته بیاد سراغم !

دیگه نمیتونم به شماره هایی که نمیشناسم و روی صفحه موبایلم ظاهر میشه جواب بدم چون ممکنه در اثر مکالمه با اونا بعدا برام قبضی بیاد که میگه من 2 ماه تموم با جاماییکا و اوگاندا حرف زدم !!!

دیگه نمیتونم به راحتی با عابر بانک کار کنم چون اگه شماره کارت رو اشتباه وارد کنم ، کلانتری منطقه اتوماتیک خبر میشه و کارت از طریق سیستم ردیاب الکترونیکی قفل میشه !

در اثر اطلاعات ارزشمند ایمیل ها ، بنزین زدن برام کابوس شده چون فهمیدم اگه هر دفعه یه پروسه خاص برای گذاشتن و برداشتن کارت سوخت طی نکنم از سهمیه ام چندین لیتر کم میشه!

مسواکم رو توی پذیرایی نگه میدارم چون استفاده از سیفون باعث میشه ذرات ریز مدفوع تا 6 متر در اطراف پراکنده شن ...

هیچ رو انداز ارزون قیمتی نمیخرم چون ممکنه مواد اولیه اش کاندوم های مصرف شده یک دهکده در شمال شرقی چین باشه !

به خاطر نصیحت عالمانه ایمیل ها که بر مبنای تحقیقات یک دانشمند آلمانی که در پرو تحقیق میکرده ارسال شده بود، 5 هفته تمام سعی کردم از عصاره آبلیمو و سیر و گشنیز که سه روز در آفتاب و سه روز در سایه مونده بود به جای نهار و شام استفاده کنم تا پوستم شفاف شه و تمام سوراخای بدنم باز بشه ! اما این فقط باعث شد تا عمر دارم دیگه چیزی که بو و مزه این سه تا رو بده، نخورم!

دیگه به هیچ عنوان در هیچ دریایی شنا نمیکنم چون حجم مدفوع و ادرار نهنگ ها و کوسه ها درهر نوبت کارکرد مزاجشون ، برام ارسال شده !

راستش اگه خوندن این نوشته و وبلاگ من رو به 235 تا از دوستاتون توصیه نکنید تا فردا ساعت 5 بعد از ظهر یه کوهان پشمالو در میارین که فقط با عمل جراحی قابل برداشتن خواهد بود....دیگه خود دانید !

اولين پست سال 90

بعد از مدتها يك پست جديد مي گذارم. علت تاخير زياد هم اينست كه اولا حرف تازه اي براي گفتن نداشتم و ديگر اينكه چندي پيش يك پست بلند بالا نوشتم كه متاسفانه پريد و خيلي عصباني شدم و كلا از مود پست گذاشتن خارج شدم. بگذريم با كلي تاخير سال نو را به همگي تبريك ميگم و از صميم قلبم براي همه دوستان عزيز نديده ام آرزوي موفقيت و سلامتي دارم. فكر مي كنم در اين سال جديد مديكال و ويزاي خيلي از دوستان به دستشون ميرسه.

اين روزها، روزهاي پر استرسي هستند. جمع و جور كردن كارها و اتفاقات ناخواسته اي كه ميفته به ما فشار زيادي وارد ميكنه. براي رفتن لحظه شماري مي كنم چون هر چه بيشتر ميگذره بيشتر احساس نفس تنگي مي كنم. احساس مي كنم مشكلات و اتفاقات ناخوشايند مثل دستي هستند كه روي گلويم را فشار مي دهند. دلم خيلي پره. دوست دارم تك تكشان را اينجا درج كنم كه هروقت رفتم كانادا و دلم براي اينجا تنگ شد با خوندنشون يادم بياد كه چه روزهايي را با چه اتفاقاتي پشت سر گذاشتيم. 

خداحافظي كردن از فاميل و دوستان هم از عيد شروع شد كه اصلا برايم خوشايند نيست و امان از اشك من كه دم مشكم است. بعضي ها كه ميدونم واقعا به ما علاقه دارند با عشق نگاهمان مي كنند و با اينكه به شدت دلتنگ ميشوند ولي برايمان آرزوي موفقيت و سربلندي مي كنند ولي بعضي هم كه مي دونم حسادتشون داره باعث انفجارشون ميشه يا همش آيه ياس مي خونند يا با انواع حرفهاي منفي سعي مي كنند انرژي منفي خودشون را به ما بدهند. غافل از اينكه تصميم به مهاجرات ما حرف امروز و ديروز نيست و عزم ما جزم تر از اين حرفهاست كه با يك حرف شل بشه. نميدونند كه  دوستان مجازي چقدر بيشتر از دوستان حقيقي براي ما دوست هستند و دنياي اينترنت چقدر اين روزها كارها را ساده تر كرده و راههاي تحقيقاتي را توسعه داده. وبلاگ نويسي و ارتباط با دوستان وبلاگي به من خيلي كمك كرد. در روزهاي انتظار هروقت دلم ميگرفت ميومدم اينجا غر مي زدم و كلي دوست و همراه داشتم كه دلداريم مي دادند. كلي اطلاعات به دست آوردم كلي از راهنماييهاي دوستانم استفاده كردم. واقعا خوشحالم كه وارد دنياي وبلاگ نويسي شدم.

بخشي از نتايج وبگردي ها و تحقيقاتم را در ليست پيوندها قرار دادم كه خيلي به درد خودم خورده احتمالا براي دوستاني كه به من سر ميزنند هم مفيد خواهد بود.

از ماجراي افتتاح حساب خيلي ميگذره براي همين به جاي پينوشت در پست ها قبلي، اينجا مينويسم. ما با موفقيت توانستيم حساب بانكي در كانادا باز كنيم. فقط امكان واريز پول را داريم تا وقتي كه حضوري به بانك مراجعه كنيم و يوزر و پسورد بگيريم . بعد از آن مي توانيم برداشت نماييم. منتها هميشه بايد يك مشكلي باشه. اين روزها بر خلاف سالهاي پيش در اين زمان ارزش دلار كانادا از دلار آمريكا به شدت بيشتر شده . ما مجبور ميشيم با كلي ضرر دلار كانادا تهيه كنيم. با بانك هم مكاتبه كرديم اعلام كرده كه حتي اگر دلار آمريكا بفرستيد ما به دلار كانادا تبديل مي كنيم. اگر مي دونستيم در فرمهاي ارسالي بانك، حساب را با دلار آمركا افتتاح مي كرديم. به هرحال خواستم بگم كه روند افتتاح حساب را درست انجام داده بوديم و فقط كمي بدشانسي آورديم. ديگه ما پيش بيني جنگ نفت در ليبي را نكرده بوديم.

وسايلي كه مايل بوديم ببريم را ليست كرديم و همگي را وزن كرديم و فهميديم كه خيلي اضافه بار داريم. موقع توزين وسايلم واقعا درك كردم كه حتي يك قاشق چايخوري ناقابل هم براي خودش وزني دارد كه در مقايسه با 23 كيلو بار مجاز چمدان قابل توجه است. يا بايد فريت كنيم يا اينكه فقط ضروري ترين وسايل را ببريم. فكر مي كنم با توجه به اينكه هنوز محل زندگي مشخصي نداريم و بار كشي زيادي پيش رو داريم منطقي باشه كه راه دوم را بريم يعني فقط ضروري ترين وسايل را ببريم. كتابها را هم پست مطبوعاتي مي كنيم. بعضي ها پيشنهاد دادند كه پلوپز ايراني بگيريم. فهميدم كه در ايران شركت پارس خزر و ناسيونال پلوپز 110 ولت دارند.

با پارس خزر صحبت كردم گفتند كه فعلا جديد توليد نكرده اند و ندارند ولي ناسيونال داره و بايد براي خريد به فروشگاهي در بازار تهران مراجعه شود. اگر كسي خواست بگه شماره اش را بدهم چون خودم خيلي به سختي بهش رسيدم.

در پايان اميدوارم اين سال جديد سالي بسيار خوب و پر بركت باشه و خواهش مي كنم انرژي مثبت را فراموش نفرماييد كه بسيار به آن احتياج داريم.

پينوشت: من باز هم تحقيق كردم و نهايتا تصميم گرفتم پلوپز از ايران نخرم. چون هم پلوپزهاي موجود درفروشگاههاي كانادا ارزانتر است هم اينكه با توجه به بار و وزن چمدانها براي من ارزش ندارد كه هزينه كنم. ولي براي كساني كه مايلند مي نويسم: قيمت 4 نفره 53000 تومن و 8 نفره 64000 تومن است. شماره تلفن مغازه هم اينست:

55581222مغازه آقاي احرابي در بازار بزرگ.

راستي پست مطبوعاتي هم سوال كردم گفتند ارسال كتاب به كانادا حدودا كيلويي 5 تا 6 هزارتومنه. بسته بندي را هم خودشان انجام ميدهند. پس خيلي اميدوار نيستم كه همه كتابهاي محبوبم راببرم. بايد گلچين كنم و بقيه را هم ببخشم.