الان حدود 3/5 ماه از اقامتمان در تورنتو میگذرد. هوا کم کم رو به سردی میره ولی هنوز سیستمهای گرمایشی در خانه ها روشن نشده. شاید به این خاطر است که در سپتامبر هوا متغیره گاهی سرد و گاهی هم گرم میشه. کم کم به اینجا علاقمند شده ام  و حالا که دارم مینویسم میتونم بگم که تورنتو واقعا شهر گیرایی است و بیخودی نیست که بعضی ها به شدت به اینجا تعصب دارند و همه جوره هوای شهرشون را دارند. وقتی مدتی اینجا میمونی کاملا احساس تعلق میکنی. شاید مهمترین دلیلش این باشه که به قدری تنوع نژادی اینجا بالاست که هرگز احساس غربت نمیکنی. ممکنه دلتنگ خونه بشی ولی حس نمیکنی مال اینجا نیستی یا غریبه ای. ولی باید نهایت تلاش را بکنی. فهمدیم که کانادایی ها مردم سخت کوشی هستند. بنیه قوی دارند و همه کار میکنند. در محیط کار حتی مدیر ارشد هم که باشند هیچوقت برای خرده کاری ها کسی را در کنار خود ندارند. یادمه در ایران گاهی تعداد منشی های یک شرکت از کارمندهای عادی بیشتر میشد. اینجا در واقع خیلی مواقع منشی وجود ندارد. از کارهای تایپی بگیر تا کپی، رانندگی ، تهیه گزارش، صحافی، برداشت نمونه، آنالیز نمونه خلاصه همه کار را یک نفر خاص انجام میدهد. برای همین سرعت کار بالاست و همینطور دقتش و مسئولیت کار با یک نفر است و این خیلی خوبه. از کار واهمه ندارند و در کل بگم انگار کار را روی هوا میبلعند.

به نظر من یکی از علل این مساله روش تربیتی کانادایی هاست. از خردسالی روی خلاقیت و توانمندی های بچه ها کار میشه و بچه همه چیز را تجربه میکنند و سیر آموزشی و پرورشی طوریه که بچه واقعا برای ورود به جامعه و ساختن آینده آماده میشه. کودکان اینجا نسبت به بچه های ایران ملایمترند من خیلی به ندرت دیدم (شاید یکی دو بار تا حالا) که تو پارک با هم دعوا کنند اذیت کنند یا سر وسایل همدیگه درگیری داشته باشند. و حالا که پسرم مهدکودک میره دارم متوجه میشه که چرا این تفاوتها وجود دارند.

همسرم چند جلسه ای درکلاسهای elt که قبلا گفته بودم شرکت کرد. علی رغم تصور قبلی ما در این کلاسها بیشتر روی آشنایی با فرهنگ کانادایی خصوصا فرهنگ محیط کار، کاریابی آمادگی برای مصاحبه و مسائل اینچنینی کار میشه و اغلب هم استاد صحبت میکنه تا شاگردان. در اینصورت اگر کسی مایل باشه که مکالمه اش قوی باشه بهتره که یا از کلاسهای لینک استفاده کنه یا esl بره مخصوصا esl هایی که در کالجها برگزار میشه که شنیدم خیلی پربارتر هستند. یا اینکه فروشگاهی یا یک جای دیگه کار کند که به تقویت مکالمه روزمره کمک میکنه.

حدود دو هفته پیش امتحان رانندگی قبول شدم و یک نفسی کشیدم. فهمیدم که بعضی از مراکز امتحان خلوت تر از بقیه هستند و بعضی هم شنبه ها بازند. ما که هیچوقت موفق نشدیم آنلاین وقت بگیریم و من به سیستم آنلاین کمی مشکوک شدم. اگر حضوری هم برای وقت گرفتن نروید مربی ها برایتان وقت میگیرند که معمولا 30 دلار به بالا برای این کار پول میگیرند چون از طریق اپراتور مرکز مربوطه وقت میگیرند که معمولا چند روزه وقت میدهد. مربی ما برای شنبه وقت گرفت و 50 دلار هم برای ما آب خورد به علاوه هر بار که رد بشی برای وقت بعدی باید 40 دلار بدهید. معمولا ایرانی ها به مرکز مترو ایست میروند ولی همسرم به پورت یونیون رفت که هم مرکزش خلوت بود هم خیابونهای اطرافش. صبح که ما اونجا بودیم فقط ماشینهای تمرین رانندگی تو خیابون بودند. یک نفر هم ایرانی ندیدیم. کمی دور است ولی برای کسی که عجله داره و روزهای عادی نمیتونه بره جای خوبیه. یادمه قبلا نوشته بودم که گواهی نامه ایران را بیارید اینجا که ترجمه کنید ولی من از بین المللی نکردن گواهی نامه هامون پشیمون شدم. مخصوصا اگر در فصل خوبی از سال میایید حتما این کار را بکنید. گواهی نامه بین المللی 3 ماه اعتبار داره و در این مدت میتونید یکی دو جلسه با مربی برید تمرین کنید تا اصول و قوانین اینجا دستتون بیاد بعدش هم ماشین اجاره میکنید و کل روز در اختیارتونه که حسابی تمرین کنید و امتحان را بار اول قبول بشید. هر بار رد شدن اقلا170 دلار آب میخوره (اقلا 40 دلار برای وقت گرفتن سریع مربی، 40 دلار بابت امتحان مجدد، 30 دلار برای هر ساعت تمرین، اقلا 60دلار برای اینکه با ماشین مربی امتحان بدید اگر مجبور بشید از کارتون هم مرخصی بگیرید یا کلاس نرید این ضررها را هم در نظر بگیرید). پس میصرفه که آدم این هزینه را بکند. به اینکه ایران راننده بودم و واردم و ... به این چیزها فکر نکنید. رانندگی اینجا با ایران خیلی فرق میکنه. به قول مربی ما ، شما در ایران رانندگی نمیکردین بلکه ماشین را از بین ماشینها و آدمهای تو خیابون به سلامت به مقصد میرسوندید. درسته که این خودش هنره ولی فرهنگ رانندگی و تا حدی قوانین با ایران فرق داره و اینجا همه چیز اصولیه حتی در فرعی ترین معابر. اینجا عابر پیاده وقتی از خیلبون رد میشه اصلا نگاه نمیکنه که ماشین میاد یا نه چون همیشه حق با اونه حتی اگر چراغش قرمز شده باشه شما باید صبر کنید رد بشه بعد برید. خلاصه خیلی فرقها داره.

در مورد بیمه ماشین بگم که اصلا ترجمه ای که از ایران آورده بودیم به درد نخورد. من با چند شرکت صحبت کردم و گفتند فقط سابقه بیمه امریکا و کانادا را قبول دارند. خلاصه اگر نشد سابقه بگیرید زیاد ناراحت نباشید. اینجا پلانهای مختلفی توسط شرکتهای مختلف ارائه میشه. معمولا برای تازه واردها هزینه بیمه بالاست و به خیلی فاکتورهای مختلف هم بستگی داره. به مرور که سابقه رانندگی و بیمه بالا بره و همینطور اگر مهندس باشید و عضو جامعه مهندسین اینجا بشوید حتی هزینه بیمه به نصف کاهش پیدا میکنه. گزینه های تخفیف زیاده و مخصوصا اگر تلفنی اینکار را انجام دهید میتونید از تخفیفهای مختلفی که میشه مشمولش باشید استفاده کنید.

دقیقا سر سه ماه کارتهای اوهیپ در صندوق پستی ما بود. اغلب هزینهای درمانی آزمایشگاه بیمارستان و پارا کلینیک رایگان خواهد بود. ولی هزینه های دارو و دندان پزشکی را شامل نمیشود که اگر مایل باشید باید جداگانه خود را بیمه کنید البته بعضی از شرکتها هم کارمندان و خانواده شان را تحت پوشش چنین بیمه هایی قرار میدهند. امیدوارم کار هیچکس به دکتر و دارو نیفته حتی اینجا.

6 اکتبر انتخابات است. خیلی از کاندیداها تبلیغات را شروع کردند. یکی از کاندیداها که گویا در همسایگی ما زندگی می کند دیشب کافی پارتی برگزار کرده بود. صبح که کاغذ دعوت را جلوی در دیدم تعجب کردم که پارتی برای چی هست ولی عصرش که کارمندای ستاد انتخاباتی در هر خونه ای را میزدند فهمیدم پارتی برای چی بوده. در ضمن خیلی خوشحالم که یک ایرانی  هم کاندیدا است  و امیدوارم باز هم آقا مریدی رای بیاورند. از وقتی اومدم کانادا به ایرانی بودن خودم بیشتر افتخار میکنم و سعی میکنم همیشه از ملیتم و کشورم دفاع کنم. (وطن یعنی گذشته حال فردا . تمام سهم یک ملت ز دنیا)

خوب دیگه خیلی حرف زدم بعید میدونم کسی تا آخرش را خوانده باشه. به هر حال برام انرژی مثبت بفرستید تا هم خودم گرم بشم هم دلم. به امید اتفاقهای خوب.