کم کم داریم به کریسمس نزدیک میشیم. باورم نمیشه که اینقدر زود بیش از شش ماه از اقامتمان در این سرزمین جدید میگذره. واقعا زمان در اینجا خیلی سریعتر سپری میشه. این روزها علاوه بر زیباییهای زمستانی محیط اطراف، فروشگاهها و مالها هم خیلی دیدنی تر شده اند. حراجهای زیاد، تزئینات کریسمس که واقعا زیباست. اجناسی از قبیل ظروف و اسباب بازی و لباس که تزئینات کریسمسی دارند و بعضا خیلی بانمک هستند، همه جا به چشم میخورند و مخصوصا دل کوچولوها و گاهی بزرگترها را میبرند. ولی با همه این زیباییها، تمایلی به خرید درخت کریسمس یا تزئینات ندارم. چون هیچ احساس و تعلق خاطری ندارم. سال همیشه برای من یک بار نو میشه اونم اول فروردین. وقتی خانه تکانی میکنیم، همه چیز را نو میکنیم. بهار با تمام زیباییها و عطر گلها و شکوفه ها از راه میرسه. ولی شاید سال دیگه  مجبور بشم بیشتر همرنگ این جماعت بشم. چون وقتی پسرم به مدرسه بره و درکش از مناسبتهای اینجا بیشتر بشه ما هم مجبوریم تا حدی محیط خانه و مدرسه را همرنگتر کنیم. البته شاید جالب هم باشه. به فاصله خیلی کمی از هم دو بار عید خواهیم داشت. شاید هم به این بهانه زمستان را با شادی بیشتری سپری کنیم.

 از مدتی پیش بخاطر اتفاقی که برای یکی از آشنایان افتاد، مایل بودم مطلبی اینجا بنویسم که کامنت یکی از دوستان خوبم باعث شد زودتر اقدام به نوشتن کنم. مساله مربوط به روابط بین همسران مهاجر است. از گذشته به خاطر دارم که خیلی از زوجها که بعضا در ایران روابط بسیار حسنه ای هم داشتند بعد از مهاجرت اقدام به جدایی می کردند. (الزاما منظورم کانادا نیست.) بعضی هم طلاق نمیگیرند ولی چنان با بدخلقی و بی معرفتی به هم ضربه میزنند که گویی اگر جدا میشدند خیلی بهتر بود. حالا که خودم مهاجرت کردم میفهمم که علت به هم ریختگی بعضی از کانونهای سابقا گرم خانوادگی چه بوده است. خانواده ای که مستحکم نباشد احتمال ویرانی اش در طوفانهای مهاجرتی بسیار بالاست. در ایران به خاطر حمایتهای خانواده و شرایط معمولا تثبیت شده شغلی و مالی ممکن است زوجها علی رغم مشکلات و دعواهای گاه و بیگاه، کماکان به زندگی در کنار هم ادامه دهند. ولی در مهاجرت که به نظر من مثل یک انقلاب در زندگیست ، بنیان خانواده خود را نشان میدهد. همانطور که طبق مثل قدیمی ، دوست را در مشکلات می شناسیم ، یار و شریک زندگی را در مهاجرت به واقع میتوان شناخت. به نظر من اگر زوجی مشکلاتی در روابط خود دارند بهتر است قبل از مهاجرت سنگها را وابکنند. اگر نیاز به مشاوره ، مطالعه ، صحبتهای منطقی و بی طرف یا هر چیز دیگری دارند قبل از هجرت انجام دهند. بعد از ورود به سرزمین جدید، فامیل و دوست و همه چیز فرد در درجه اول همسر خواهد بود. مشاجره و سعی در درک نکردن وضعیت، تنها به مشکلات اضافه میکند. به عبارت دیگر قوز بالای قوز میشود. اگر صبور نباشیم عبور از بحرانهای پیش رو خیلی سخت خواهد بود و اگر با گذشت نباشیم عرصه را به یکدیگر تنگ خواهیم کرد و خواسته یا نا خواسته ضربه هایی که به همسرمان میزنیم به خودمان و زندگیمان خواهد خورد. حتی در صورت طلاق مشکلات افزایش میابد( مخصوصا برای بچه دارها). یادمه روزهای آخر قبل از ترک وطن نوشتم که راه مهاجرت و گذر از مشکلات پیش رو با روابط حسنه همسران و دستهای در هم گره و متحد خانواده ها بسیار هموارتر خواهد بود. هنوز هم به این به عنوان یک اصل نگاه میکنم. به علاوه ایمان قلبی به خداوند و توکل به قادر متعال باعث می شود که در سخت ترین شرایط هم خود را تنها نبینیم. برای همه خانواده ها مخصوصا ایرانی آرزوی سلامتی و خوشبختی روزافزون دارم.

آری، آری زندگی زیباست.

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست.

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست.

ور نه، خاموشست و خاموشی گناه ماست.