روزهای نخستین

من الان تورنتو هستم. حال هر سه ما خوبه. اینقدر لحظات زود سپری میشه که حساب روز و تاریخ از دستم در رفته. تا الان دسترسی خوبی به اینترنت نداشتم ولی حالا که دارم وقت را غنیمت شمرده و هر چی به ذهنم میرسه را در مورد سفر می نویسم چون میدونم خیلی از دوستانم همین روزها مسافرند و خیلی ها هم منتظر.

توصیه ای که در مورد بار دارم اینه که وزن مجاز چمدان را کاملا جدی بگیرید و بار را روی 22/5 تا 22 ببندید. هیچگونه اغماضی در فرودگاه صورت نمیگیرد و حتما باید اضافه بار بدهید. چمدان دستی  ما بیش از 8 کیلو بود ولی اگر زیادی سنگین باشد یا اینکه تابلو باشه که سنگین و پر بسته شده ممکنه ازتون بگیرند و بگویند که به بار تحویل بدهید. بدیهی است که پول ،طلا و مدارک و دوربینها را نباید در بار چمدانها بگذارید و حمل اینها خودش بخش زیادی از بار داخل کابین را می گیرد. ما تا آخرین ساعات داشتیم از بارمون کم می کردیم و خدا را شکر مشکل اضافه بار نداشتیم.

در فرودگاه هیچ مشکل خاصی نبود ولی مامور مربوطه پایش را در یک کفش کرده بود که ما باید عوارض بدهیم که نهایتا دادیم و با لحن خاصی که همه میدونیم چجوریه از ما پرسید خوب چقدر خرج کردید تا این ویزا را گرفتید؟ حالا میرید اونجا که پی آر بگیرید. بگذریم...

ما با هواپیمای ترکیش سفر کردیم. کلا قرار بود 17 ساعت پرواز داشته باشیم که خلبانمون حسابی پایش را روی گاز  گذاشته بود و 1/5 ساعت زودتر رسیدیم. داخل هواپیما در پرواز استانبول تا تورنتو تا حدی سرد بود ولی پتوهای داخل هواپیما که به همراه یک بالشت کوچک روی هر صندلی قرار دارد مکفی است. ولی من چون بچه کوچک داشتم یک پتوی نرم و کوچک با خودم به هواپیما بردم که به درد خورد چون زیرش انداختم تا جاش گرم نرم بشه. جالبه که هیچ اسباب بازی ندادند ولی غذاش بد نبود. بعد از غذا چراغها را خاموش کردند و کر کره ها را پایین کشیدند که همه بخوابند. این کار باعث شد که شب و روز ما درست بشه و وقتی به تورنتو رسیدیم که عصر بود خیلی راحت شب خوابیدیم.

فرودگاه استانبول هم هیچ مشکلی نبود و همه چیز روی روال عادی طی شد. در یک صف ایستادیم مدارک مهاجرتی و پاسپورتمان چک شد و بعد هم سوار شدیم.

در فرودگاه تورنتو هم همه چیز خیلی سریع و منظم و راحت تر از آنچه متصور بودیم انجام شد. بعز از چک شدن پاسپورتها به میز افسر مهاجرت معرفی شدیم. مدارک را دوباره چک کرد. از ما آدرس گرفت. فرم گمرکی را که در هواپیما پر کرده بودیم را دید و خلاصه همه را مهر و تایید کرد. بعد هم در دو جای مختلف به ما یک کیف پر از بروشور و جزوه دادند که مطالعه کنیم و واقعا مفید هستند. فقط در فرودگاه کسی از ما در مورد بار همراه و بار فریت و باری که بعدا میاوریم سوالی نکرد. روز بعد که برای دریافت بارهای فریتی مراجعه کردیم فهمیدیم که دردسر شده. مجبور شدیم بارهای فریتی را لیست کنیم تا مهر کنند و بارهایی که در آینده میاوریم را هم لیست کردند و مهر زدند. برخورد و نظم اداره گمرک فرودگاه افتضاح بود و با ایران برابری می کرد به علاوه من چندین کیلو آجیل را فریت کرده بودم که نمیدونیم در چه مرحله ای به سرقت رفته. از اینکه خودم بار را بسته بندی نکرده بودم پشیمونم. اینقدر بد بسته بودند که بعضی از وسایلمون آسیب دیده. ولی در کل فریت کار خوبی بود. من الان تقریبا از خرید خیلی چیزها معافم و واقعا ارزش داشت. اینجا اگر همینطوری به خرید بروید قیمتها بالاست و اوایل کار هم یک سری چیزها لازم است و ما نمیتوانیم معطل حراج و فلایر بشویم.  اینجا در اوایل کار همش در ذهنتان تبدیل دلار به ریال را انجام میدهید و این خرید را تلخ میکند. مخصوصا که فکر کنید خودم خوبش را داشتم کاش میاوردم.

اولین روز کاری به سرویس کانادا رفتیم و سین کارت را گرفتیم. بعد هم به بانک مراجعه کردیم. و از شر حمل پول خلاص شدیم. فهمیدم که رویال بانک بانک خوبی نیست و بانک تی دی(کانادین تراست) خیلی بهتر است. هم شعبه های بیشتری دارد هم پلانهای خوبی. پس از ورود به بانک ما را به اتاقی راهنمایی کردند. دو تا خانم خیلی خوش برخورد آمدند و بعد از معرفی اولیه ما را با فرایند کار و خدمات و هزینه ها آشنا کردند. بدون هیچ مشکلی هم حساب باز کردیم. خاطرم هست که در رویال بانک به دلیل ایرانی بودن محدودیتهایی داشتیم ولی اینجا اینطور نبود.

کم کم چند تا خرید مواد غذایی کردیم. قیمتها با ایران برابر و گاهی خیلی کمتر است. اگر بخواهیم هر روز بیرون غذا بخوریم خیلی خرجمان بالا میرود. از غذاهای نیمه آماده یا پخته سوپری خرید کرده ایم. کم کم هم باید بساط آشپزی را به راه کنیم.

اولین چیزی که بعد از ورود به شهر نظرم را جلب کرد پهنی و بزرگی اماکن بود. اینجا همه جا وسیع و بزرگ است. خیابانها، معابر، زمینهای چمن، پارکها، فروشگاهها و خلاصه همه چیز. مردم هم زیاد  لبخند نمی زنند. کاملا جدی هستند. پچه هم خدایی نمیکند ولی دولت بین والدین و بچه دومی را ارجح می دارد. با بچه خیلی بهمون سخت میگذره. فکر می کنم اگر آدم بعد از مهاجرت بچه دار بشه بهتره. به هر حال این نظر منه. راستی اینجا بادهای شدیدی دارد. اگر زیاد مجبور باشی که در محیط خارج باشی بهتره یا حسابی ژل و تافت و سنجاق بزنی یا کلا قید مدل مو را بزنی. حسابی دکور آدم را به هم میریزه.

امروز هم یک سری به فروشگاههای ایرانی زدیم. راستش خوشم نیومد. اگر به خاطر همسرم نبود حتی به خاطر نان یا مواد غذایی ایرانی هم حاضر نبودم به اونجا برم. حس خوبی بهم دست نداد. ولی به هر حال گاهی مجبورم برم. تاببینیم چی میشه.

در کل وارد رینگ مسابقه شدیم و شروع هیجان انگیز و پر کاری داشتیم امیدوارم خداوند بهمون توانایی مقابله با مشکلات را بده. هنوز هم حس می کنم یک نیروی معنوی قوی ما را حمایت میکنه و شک ندارم این از دعای خیر مادرو پدر و دوستانمونه.

فعلا باید برم . باز هم سعی می کنم بیام بنویسم.

خداحافظ خاک پاک ایران

سلام بچه ها. من الان تورنتو هستم. فارسی نوشتن برام سخته. به زودی میام با کلی تجربه جدید. همه چی آرومه فعلا.  

کارهای قبل از سفر

بالاخره بعد از مدتها فرصتی شد که بنویسم. روزهای خیلی سختی را گذراندیم ولی در تمام مراحل واقعا احساس می کردیم که یک نیروی معنوی قوی حامی ماست و به ما قوت میده و همه کارها به نحوی سامان میگیرند. استرس کارهای قبل از سفر طوریه که گاهی آدم یادش میره برای رفتن و روزهای  پیش رو نگران باشه. مهم اینه که خوب و درست برنامه ریزی کنیم وسعی کنیم همه چیز را سر موقع انجام بدیم تا دچار دردسر نشیم. البته یک سری مسائل هستند که دست ما نیستند. مثل اوج گیری قیمت دلار کانادا که البته این روزها داره روند نزولی را طی میکنه. یا افت قیمت سیم کارت که ما برای فروشش روزهای آخر را در نظر گرفته بودیم. سعی می کنم کارهای قبل از سفر را خلاصه بنویسم و در این پست یا پستهای بعدی هم اطلاعات بیشتری خواهم نوشت.

1. تهیه لیست اولیه از وسایلی که مایلیم با خود ببریم به علاوه وزن آنها. این کار به ما کمک زیادی کرد و در پایان کار و برای مدیریت چمدانها و بار فریت راحت تر میشه تصمیم گیری کرد. و بعضا خیلی از آنها از لیست حذف خواهند شد.

2. سرچ در سایتهای خرید در شهر مقصد. در نتیجه این کار ما تصمیم گرفتیم که هیچ چیز جدیدی برای خودمان نخریم. تمام وسایل قابل استفاده فعلی را می بریم و فقط یک تفلون سایز متوسط خریدم .

3. گرفتن سوابق کاری ، جمع و جور کردن کارها و تحویل پروژه ها و انجام تسویه حسابهای کاری و بانکی که واقعا کار پر دردسری است و در این بین به مسائلی برخورد کردم که اینجا نمیتونم بگم ولی همانجا خدا را با تمام وجودم شکر کردم که دارم میرم. و وجود مسائلی از این دست  باعث میشه که حتی لحظه ای در تصمیمم شک نکنم.

4. دیدار با دوستان قدیمی دوران تحصیل که واقعا حال و هوای آدم را عوض میکنه. خداحافظی های معمول از کسانی که دوستشان داری و بعضی کسانی که مجبوری  به آنها احترام بگذاری.

5. تدارک نوع و اندازه و تعداد چمدانها که اینطوری که من فهمیدم اغلب ایرلاینها برای کلاس اکونومی نفری 2 تا 23 کیلو بار رایگان حمل می کنند و نفری یک چمدان 7 یا 8 کیلویی داخل کابین. که البته یک پتوی کوچک یا اورکت ، کیف دستی ، دوربین و غیره هم به آن اصافه می شود. بیشتر از 23 کیلو یا بیشتر از 2 عدد چمدان شامل اضافه بار می شود که با توجه به نرخ فریت به نظر من ارزش دارد که فریت کنیم.

6. فروش بعضی از ما یملک. مثل طلا، ملک، ماشین، موبایل و غیره که به فراخور هرکس فرق می کنه ولی باید در زمان مناسب انجام بشه. همچنین فروش وسایل خانه که خودش تجربه جالبی است.

7. شستن فرش اگر می برید و یا خریدش اگر مایلید.

8. افتتاح حساب در کانادا که ما چند ماه پیش انجام دادیم ولی به دلیل بالا رفتن غیر عادی نرخ دلار کانادا پولی حواله نکردیم. شاید بعدها برای دیگران شرایط خوب باشه و بتوانند افتتاح کنند. یک نکته اینکه ما چون ایرانی هستیم با اینکه ویزای مهاجرتی داریم نتونستیم حساب دلار آمریکا باز کنیم.

9. خرید ارز با بلیط که خودش داستانیست جالب و پر ماجرا.

10. از پست کتابها با پست مطبوعاتی منصرف شدیم چون جدیدا شده کیلویی 18 هزار تومن و اصلا منطقی نیست. لذا ما بخشی از کتابها را فروختیم ، بخشی را بخشیدیم و بخشی را فریت کردیم و بخشی را باقی گذاشتیم که بعدا ببریم.

11. ترجمه مدارک که حتما حتما باید در زمان مناسب انجام شود. تجربه اینکه حدودا 2 هفته دادگستری به خاطر جا به جایی واساس کشی کار مهر زدن مدارک را انجام نمیداد و کار متقاضیان به تاخیر افتاده بود. سعی کنید چنین کارهای مهمی را به روزهای آخر نیاندازید که ممکن است مشکلات زیاد و استرس زیادتری برای خودتان ایجاد کنید.

12. انجام امور پزشکی و دندان پزشکی. به نظر من بهتر است این کار ها را سر فرصت انجام دهید تا در روزهای پر مشغله پایانی درد وحشتناک ناشی از جراحی دندان و پر کردن و کشیدن و غیره نیرو و وقت آدم را هدر ندهد.

13. خرید بعضی از اقلامی که شاید در کانادا گرانتر باشد یا در اول کار ترجیح بدهیم آنها را نخریم.  مثل زعفران، زرشک، لیمو عمانی، آلو خشک، خلال پسته و بادام و هر چیز دیگری که در تهیه غذا به آنها عادت دارید و بردن آن مجاز است. مابقی ادویه ها را از همانهایی که در ظرفهایشان باقی مانده بود میبریم و چیز جدیدی نخریدیم.

13. اگر به هتل می روید، بررسی مسیر فرودگاه تا هتل مورد نظر، اوکی کردن رزرو هتل و برنامه ریزی برای روزهای اول.

یک نکته مهم داشتن برنامه ریزی درست برای خواب و تغذیه. چون ایام پایانی در ایران و ایام ابتدایی در کانادا روزهای پرکار و مهیجی هستند و حمل و بار و وزن کشی و دوندگی کارها و فشار های روحی و دل کندن از وطن و خاطرات چندین ساله و خانواده همگی فشار زیادی به مسافر وارد میکنند به نظر من باید اولا مسافر حواسش به خواب و خوراکش باشه و دیگه اینکه سعی کنه با ندونم کاری یا تنبلی خودش برای خودش مشکل درست نکنه و مخصوصا زوجهای عزیز به شدت هوای همدیگر را داشته باشند و با هم همراهی کنند چون موفقیت با وجود اتحاد هم شیرینتره هم راهش هموارتر.

در مورد بستن چمدانها هم باید بگم که 23 کیلو واقعا خیلی کم است. چه بسا چمدان سایز متوسط شما هنوز هم جای خالی داشته باشد ولی وزنش از 23 کیلو به بالا بزند و یا برعکسش. از نایلونهای وکیوم می توان استفاده کرد و به تجربه فهمیدم که با لوله کردن لباسها حجم کمتری اشغال می کنند و خیلی مرتب کنار هم قرار می گیرند.

همونطور که گفتم ما بخشی از وسایلمان را فریت کردیم. علتش هم برای خودمون موجه بود. هرکس با توجه به شرایط خودش و باری که مایله ببره باید تصمیم بگیره. این کار خیلی ساده تر از اونی بود که فکر می کردیم. اگر مایلید این کار را انجام دهید حتما باید از هفته قبل از پرواز به فکر باشید. میتوانید در سایت فرودگاه امام در قسمت فریت لیست شرکتها را ببینید و با آنها تماس گرفته و قیمت بگیرید. ما تلفنی با قسمت فریت صحبت کردیم و شماره موبایلمان را دادیم چون باید برایتان رزرو کنند. بطور متوسط بالای 100 کیلو حدودا 3 دلار و زیر صد کیلو حدودا 4 دلار است از سیصد کیلو به بالا قیمتها باز هم افت میکنند. و البته قیمت شرکتها با هم متفاوت است. بهتر است صبح حدودا 8 یا 8/5 آنجا باشید. شرکتهایی هستند که کلیه کارها را برای شما انجام میدهند و پولی هم بابت این نمیگیرند و در کلیه مراحل همراهتان هستند. ولی در هر قسمتی که کاری دارید حتما باید انعام بدهید برای همین به جز هزینه فریت مبلغی را هم برای این کار در نظر بگیرید به علاوه ما وسایلمان را بسته بندی نکرده بودیم. خودشان همه را بسته بندی کردند در کارتونها محکم 5 لایه و گونی و غیره. شکستنی ها را هم خودشان حسابی پیچیدند و لا به لای پتو ها گذاشتند. 50 هزارتومن بابت بسته بندی دادیم و پشیمان هم نیستیم. در کمتر از 7 روز بارتان به مقصد می رسد. در صورتی که کپی بلیط و پاسپورتتان را نزد اقوام درجه یک بگذارید آنها میتوانند تا 6 ماه، مابقی وسایلی که میخواهید را برایتان فریت کنند. در نهایت اگر صبح آنجا باشید تا ظهر حتما کارتان تمام میشود و بهتر است با یک همراه که ترجیحا قادر به رانندگی باشد بروید چون برای مراجعه به بعضی از قسمتها نمیتوانید ماشین را پارک کنید و بروید و مجبورید در پارکینگ بگذارید اگر همراهتان در ماشین منتظرتان بماند راحت ماشین را همه جا میبرید. اگر باز هم چیزی یادم آمد اضافه میکنم.

باز هم از همه دوستانی که این مدت کامنتهایشان را بدون جواب تایید می کردم عذر خواهی می کنم مخصوصا فریار عزیزم که همیشه با کامنتهایش به من انرژی می دهد. ولی ممکن است باز هم مجبور بشم اینکار را بکنم.  این روزها اینقدر گرفتارم که گاهی حتی سراغ لپ تاپ هم نمیام. امیدوارم در روزهای آینده خبرهای خوبی از دوستان منتظر بشنویم.



عذر خواهی

سلام

من این روزها به شدت گرفتارم . دسترسی به اینترنتم هم کم شده. به زودی زود و در اولین فرصت مطلب جدید خواهم گذاشت. از همه دوستان عزیزی که کامنتهایشان را بدون جواب تایید کردم عذر خواهی میکنم. خیلی دوست دارم بیشتر بنویسم ولی فعلا معذوریت دارم. ممنونم از همه شما . باز هم دعای خیر فراموش نشود. فعلا خداحافظ.

در آستانه سي سالگي!

چند روز پيش وارد دهه چهارم زندگيم شدم. احساس خوشايندي نيست ولي خوب ديگه عمر آدم ميگذره ديگه. به بسياري از آرزوهام در دهه سوم زندگيم رسيدم. برام اتفاقاتي خيلي مهم و سرنوشت سازي افتاد. اتفاقاتي كه شايد همه اش براي خيلي ها در طول زندگي طولاني مدت بيفته. خيلي كارها كردم. حالا كه به گذشته نگاه ميكنم خودم هم باورم نميشه. به هر حال از سي سالگي وارد يك دنياي جديد خواهم شد. اميدوارم سرزمين جديد هم با دل ما راه بياد و براي ما ميدون مبارزه خوبي باشه.

چند روز پيش دنبال خريد دلار با بليطهامون بوديم كه چند نكته جديد فهميدم. يكي اينكه نفري 2 هزار دلار ميدهند يا معادلش يورو. دوم اينكه جديدا  هم روي بليط مهر ميزنند و هم روي پاسپورت. سوم اينكه تا هفته پيش بعضي صرافيهاي بانكهاي خصوصي تا 3000 دلار هم ميدادند كه طبق بخشنامه جديد به افرادي كه ويزاي اقامتي دارند تنها 1000 دلار ميدهند. خلاصه اينكه هر دم از اين باغ بري مي رسد. دلار كانادا هم هر روز بالاتر ميره.

اين روزها كه ديگه تقريبا روزهاي آخر محسوب ميشه هيچ حس خاصي ندارم. اصلا و ابدا احساس دلتنگي نميكنم ولي هنوز اونجور كه بايد جمع و جور نكردم و اين عصبيم ميكنه. بعضي وقتها خواب ميبينم كه رفتم كانادا و خيلي چيزها را همراهم نبردم يا خيلي مسائل برام گنگه و نميدونم كه چيكار كنم و اين ناراحتم ميكنه.

چند روز پيش داشتم اسباب بازيهاي بچگيم را جا به جا مي كردم كه با ديدن عروسكها و باربي هام كلي ذوق زده شدم. چقدر تميز و مرتب بسته بندي كرده بودمشون. و خيلي خيلي دلم براي بازي كردن باهاشون تنگ شده. حيف كه ديگه نميتونم باهاشون بازي كنم. شايد فقط بعضي از خانمها درك كنند كه من چي ميگم. روزهايي كه فارغ از همه مشكلات با بچه ها بازي مي كرديم. ساعتها با باربي ها مشغول بوديم و واقعا كيف مي كرديم. خدايي اصلا دلم نمياد اينها را رد كنم. دنيايي از خاطرات بچگي من توي عروسكهامه. هنوزم عاشقشونم و حس مي كنم باهام حرف ميزنند. نميدونم چيكار كنم. امان از خاطرات اونهم از نوع نوستالژيكش.

اين هم از حال و هواي اين روزها. باز هم اگر بتونم تا قبل از رفتن مينويسم. انرژي مثبت يادتون نره.