درهم برهم پس از 3 ماهگی

بالاخره تونستم بیام چند خط بنویسم.

از اونجایی که زندگی مهاجر پر از اتفاقات پیش بینی نشده است. مدتی پیش لپ تاپ ما که از ایران آورده بودیمش دچار مشکل شد. در حالی که به برق وصل بود ولی باطریش شارژ نمیشد و بعد از کمی بوق بوق زدن خاموش میشد. خلاصه شانس آوردیم که در اون موقع حراج خوبی شده بود و نهایتا کامپیوتر جدید خریدیم. تایپ فارسی بدون برچسب برای من سخت بود برای همین این چند وقت نمیشد پست بگذارم. حرفهای ریادی برای گفتن داشتم و حالا سعی می کنم هر چی به خاطرم میاد را اینجا بنویسم.

اول ادامه بحث فریت: همونطور که قبلا گفته بودم ما بخشی از وسایلمان را فریت کردیم و در همان جا به ما گفتند اگر کپی بلیط و سایر مدارکمان را نزد یکی از بستگان درجه یک بگذاریم آن شخص می تواند بعدا برای ما سری دوم وسایل را فریت کند. ما هم همین کار را کردیم ولی متاسفانه این قانون حالا تغییر کرده و اجرا نمیشود. خلاصه با کلی دردسر و زیر میزی قضیه حل شد و سری دوم وسایل را فریت کردیم و گویا این روزها به شدت فریت فرودگاه شلوغ است فکر کنم یا عده بیشتری از مهاجرها این کار را میکنند یا اینکه مهاجرها کلا زیاد شدند یا اینکه امکان فریت به کشور آمریکا هم فراهم شده و باعث شده به عده متقاضیان اضافه بشه. به هر حال اگر چند روز قبل با یکی از کارگزاران شرگتها هماهنگ کنید و کمی قبل از 8 صبح اونجا باشید سریع کارتان راه میفتد.

دوم گاراژ سیل یا خرید وسایل دست دوم از همسایه ها: قبلا شنیده بودم که در گاراژ سیل ها یا آگها هایی که همسایه ها به برد لابی  یا کنار صندوق پستهای ساختمان  میزنند می توان اقلام خوبی خریداری کرد. سعی کردم چند بار این مساله را امتحان کنم ولی هربار خیلی تو ذوقم خورد. طرف وسایلی را که باید سر کوچه قاطی زباله ها بگذارد را گذاشته بود برای فروش. از این خنده دار تر قیمتهایشان بود. خلاصه فکر کنم رفتن به اینجور جاها صرفا برای تغییر روحیه و کمی خنده بد نباشد. خیلی جلوی خودم را گرفتم که به طرف نگم " خودت را مچل نکن یک پولی هم باید بدهی این آشغالا را یکی ببرد". خلاصه اعتماد به نفس بعضی ها خیلی جک است خصوصا چینی ها و هندیها. خدای اعتماد به نفس و لهجه های در پیت هستند.

سوم غذا: بیشتر کماکان در خانه غذاهای ایرانی تهیه می کنیم. پیشنهاد می کنم تا جایی که امکان دارید سبزی خشک از ایران بیاورید. سایر اقلام را اینجا می توان تهیه کرد. حتی سوپرهای غذایی بزرگ مثل food basic هم بعضی مواد غذایی ایرانی را می فروشند. از همین فروشگاه  رب گوجه فرنگی مجید و روژین انواع ترشی و شور ،گلاب عرق نعنا و امثالهم را چند بار خریدیم. در کل به لحاظ قیمت هر آنچه را که می توانید از فروشگاههای بزرگ بخرید بهتر است. ما فقط گوشت و مرغ و نان بربری را از سوپرهای ایرانی میگیریم چون دو قلم اول هم بهتر است هم ارزونتر قلم دوم هم که خاص ایرانیهاست. سوپر گوشت زمانی که در خیابان یانگ قبل از استیلز و بالاتر از فینچ است هم تمیز است و کشتار روز را عرضه می کند هم برخورد با مشتریشان خوب است. فقط نکته ای که باعث می شد روزهای اول گاهی غذاهای ما خراب شود این بود که نمیدونم چرا حبوبات اینجا مخصوصا لپه به شدت سریع پخته میشوند. لذا اگر از لپه خواستید استفاده کنید باید خیلی مواظب باشید که در خورشتتان محو نشود. باقالیهای فریزری هم که دیگه بدتر. اصلا نیاز به پختن ندارند. حتی اگر فقط موقع دم کردن برنج لا به لا ریخته شوند باز هم له میشوند. به ظاهرش نمیومد نمیدونم چرا اینطوری بود. در کل اینجا غذا خیلی زود پخته می شود.

چهارم گواهی نامه: امتحان road test را یک بار رد شدم و می خواهم دوباره امتحان بدهم. ایران که بودم 10 سال سابقه داشتم میدون آزادی و بیشتر خیابونهای شلوغ مسیر هر روزم بود. ولی اینجا به کل اعتماد به نفسم را از دست دادم. رعایت حق تقدم، رعایت سرعت مجاز ( نه کمتر نه بیشتر) ، عابر پیاده (امان از دست عابر پیاده) خیلی مشکل است. برای ما که تو ایران سر هر تقاطع منتظر ماشینی موتوری چیزی بودیم حالا خیلی سخته که وقتی موقع عبورمان است بدون توجه به اطراف فقط عبور کنیم. کنار گذاشتن عادتهای رانندگی در ایران مشکل است لااقل برای من که اینطور است. مضافا اینکه عادت کردن به دنده اتوماتیک هم مهم است و مستلزم تمرین بیشتر است و برای ما که ماشین نداریم و بودجه اختصاصی به رانندگیمان هم محدود است مشکلاتی ایجاد می کند. به هر حال امیدوارم شر این قضیه زودتر کنده شود.

child benefit: بابت بچه و همینطور مقداری از مالیاتهایی که میدهید همان روزهای اول باید فرمهایی را پر کنید و به اداره مالیات بدهید. برای ما کلیه این کارها توسط نیوکامر سنتر انجام شد. و در اواخر جولای دریافت پول شروع شد. یکی از مراکز نیوکانر سنتر که اعلب کارمندهایش هم ایرانی هستند در خیابان یانگ کمی بالا تر از شپرد نرسیده به mel lat man قرار دارد. کمکهای خیلی خوبی می کنند و مخصوصا برای روزهای اول راهگشاست. مثلا برای ما در دوره های مرکز skills for changeثبت نام کردند که خیلی مفید بود. مخصوصا engineering you future. برای کلاسهای elt(enhanced language training )  حتما اگر لول زبانتان بالا بود بروید که خیابان شپرد نزدیک دادلی است. علاوه بر کلاسهای زبان برای بعضی ها که خودشان تشخیص بدهند امکان کار داوطلبانه و بعد کاریابی هست که البته همه اینها بسته به رشته تحصیلی و توانایی های فنی و کاری متقاضی دارد. اگر برای رشته تحصیلی کسی اینجا کار نباشد بیتعارف میگویند از اول شروع کند و درس دیگری بخواند. به هر حال قبل از ورود به کانادا به این مساله توجه کنید و تحقیق کنید که اوضاع بازار کار رشته تان چجور است. شاید در کشور دیگری موفقتر باشید. به هر حال اینم از تجربه ما.

کماکان به سرویس دولت کانادا و اونتاریو برای هزینه های سنگین مهدکودک و نداشتن برنامه ای خاص برای ما مهاجران تازه وارد بچه دار معترضم. همسر دیگه به کلاسهای لینک نمیره لذا مهدکودک رایگان را از دست دادیم. فعلا ناچار شدم خانه نشین بشم و به گل پسر برسم. با هم کلی بازی می کنیم، پارک میریم، کتابخونه میریم. ولی هر وقت داریم از جلوی کلاسهای لینک رد میشیم بهانه میگیره که میخواهم برم day care خلاصه کلی ناراحت میشم. ولی امکانات کتابخونه هم خوبه. کارتون میبینه، بازی میکنه و در کل بهش خوش میگذره. نمیدونم با سرد شدن هوا چجوری میتونم سرگرمش کنم. حالا تا اون موقع ببینیم چی میشه. 

 کارتهای اوهیپ هم سر سه ماه اومد. حالا باید دنبال دکتر خانوادگی باشیم. ما خودمون را برای سه ماه اول بیمه نکرده بودیم و خیلی نگران بودیم. یکبار من و پسرم سرما خوردیم که خوشبختانه با داروهایی که از ایران آورده بودم خوب شدیم. راستی علت اینکه سه ما اول بیمه نداشتیم این بود که به ما گفتند آکسا به خاطر تحریم دیگه در ایران فعال نیست. بیمه دیگری جایگزینش بود که باز هم چندان اطمینانی بهش نداشتیم. خلاصه بعد از تحقیقات همسر نهایتا بدون بیمه مسافرتی این سه ماه را سر کردیم.

امیدوارم پست بعدی را زودتر از این بگذارم. لطفا انرژی مثبت فراموش نشود که همیشه به آن نیاز داریم مخصوصا در این دیار غربت.


بعد از 1/5 ماه.

حدودا یک ماه و نیم از اقامت ما در تورنتو می گذرد. کم کم به شرایط جدید عادت کرده ایم. گاهی وقتها حال و هوای تابستونهای تهران را داریم. مخصوصا تابستونهای دوران تحصیل. هوای گرم بیرون، باد کولر آبی خونه، میوه های تابستونی، مسافرتهای تابستونی، شب نشینی و گپ زدنهاش شلوغ پلوغی خیابونها و رستورانها مخصوصا فست فودهای دنج. واقعا تهران که بودیم متداولترین تفریحمون بجز رستوران رفتن دیگه چی بود؟ اگر پارک یا سینما هم میرفتیم آخرش به همین ختم میشد. توی خیابونهای اینجا خیلی می بینم که عصرها مردم به پیاده روی یا دو مشغولند جیم بعضی از آپارتمانها هم طبقه هم کفه و مشخصا توش چندین نفر هستند که دارند ورزش می کنند. خیلی مایلم که کم کم بعضی از عادتهای بد زندگیمون را عوض کنیم و به کانادایی تبدیلش کنیم. یکی از اینها ورزشه. تقریبا از وقتی بچه دار شدم هرگز ورزش نکردم. بهانه اش هم فراهم بوده ولی فکر کنم کار خیلی غلطیه. دیگه اینکه اینجا بچه ها شب زود می خوابند. بچه ما عادت داشت اگر ما تا 2 نصفه شب هم بیدار باشیم با ما بیدار باشه ولی الان مدتیه که رویه عوض شده ماکزیمم تا 9 میخوابونمش با هر ترفندی که شده و این خیلی خوبه. چون وقتی خوابه جهانی در آرامش فرو میره و این برای خودش هم بهتره. اینجا اگر توی خیابون بچه ای تا دیروقت بیدار باشه به حساب بی مسئولتی والدینش گذاشته میشه و خیلی بد است.

تا یادم نرفته بگم که بهتره بعد از اجاره آپارتمان حتما به یکی از مراکز ymca مراجعه کنید برای تعیین سطح زبان. البته باید قبلش وقت بگیرید و سر وقت اونجا باشید. حدودا 2 ساعت اونجا کار خواهید داشت. علاوه بر تعیین سطح زبان راهنماییهای ارزنده ای هم توسط کارشناسان اونجا به صورت شخصی می شود که بسیار مفید است. به هر مرکز کمک به تازه واردین دیگری هم رفته باشید به هر حال برای تعیین سطح باید به ymca بروید. از رفتن پشیمان نمیشوید چون راهنمایی های ارزنده ای می کنند. بعد از تعیین سطح به شما پیشنهاد میکنند که به کلاس لینک بروید یا به یکی از کلاسهای پیشرفته دیگر. بعد باید حضوری به جایی که معرفی می کنند بروید که در محدوده منزل شماست و اگر تمایل به استفاده از مهد کودک کلاس هم داشته باشید خودشان برایتان درخواست میدهند. فقط مشکل اینجاست که اغلب اوقات برای اینکه بتوانید به کلاس بروید در waiting list  میروید و استفاده از مهد کودک هم ممکن است انتظار را طولانی کند. 

من اصولا مادر وسواسی هستم. اینقدر که هیچکدام از مهدهای تهران را تایید نمیکردم. با معیارهای من جور درنمیامد. هیچوقت راضی نشدم پسرم به مهد برود حتی به قیمت از دست دادن کارم. ولی اینجا اینقدر محیط مهدکودک شاد و دلچسب و در عین حال ایمن است که هوس می کنی دوباره بچه شوی. شما یادتونه چند بار وقتی داشتین کارتون میدیدن یا بازی می کردین با صدای آژیر قرمز سراسیمه خودتان را به پناهگاه رساندید؟ من هنوزم یادمه داداش کوچولوم چجوری با صدای انفجارهای موشک یک گوشه کز میکرد. خیلی خوشحالم که پسرم این چیزها را ندیده و امیدوارم هرگز نبینه. واقعا بازی کردن بچه ها و قصه گوش دادنشون و شیطونیهاشون در این مهدکودکها دیدنی و لذت بخشه. پسرم  صبح زود به عشق اینکه میخواد بره مهد زود بیدار میشه و با من کاملا همکاری میکنه که حاضر بشه و همش جلو در خونه وایساده میگه برم  day care تا اینکه راه بیفتیم. از خونه تا اونجا را هم میدود. به مربیهاش هم علاقمنده. فکر کنم هنوز فارسی یاد نگرفته انگلیسیش خوب بشه.

در ادامه کلاسهای زبان بگم که بعد از تعیین سطح اگر لول زبانتان 6 به بالا باشد به شما میگویند که بهتر است به جای کلاس لینک یا esl  به کلاسهای پیشرفته تر دیگری بروید. در این کلاسها هم زبان و مکالمه را بصورت پیشرفته تری تمرین میکنید و هم اینکه وارد دوره های رزومه نویسی، کاریابی، یافتن کارهای داوطلبانه و غیره میشوید که در جهت یابی راه برای پیشرفت کمک بسزایی می کند. به علاوه این امکانات برای تازه واردها رایگان است و افراد عادی باید حداقل 300 دلار به بالا هزینه کنند. به زودی از این کلاسها استفاده خواهم کرد و وقتی اطلاعاتم کاملتر شد بیشتر می نویسم.

در مورد گواهی نامه رانندگی هم که باید گواهی نامه را در اینجا ترجمه کنید توسط مترجم رسمی کانادا. اگر سابقه هم دارید باید ممهور به مهر سفارت ایران در اتاوا باشد. وقتی برای امتحان رفتید همان اول کار به front desk مراجعه کردید گواهی نامه و ترجمه را نشان دهید و اعلام کنید که در ایران گواهی نامه داشته اید. بعد بقیه مراحل طی می شود. درباره گواهی نامه رانندگی بقیه دوستان اطلاعات خیلی خوبی نوشته اند مخصوص نگار از وبلاگ مهاجران کانادا. فقط اضافه کنم که هرچه صبح زودتر آنجا باشید سریعتر امتحان میدهید و کارتان زودتر راه میفتد. بعدا اگر به نکته دیگری برخورد کردم اضافه میکنم. 

راستی canada day به آبشار نیاگارا رفتیم. ترافیک راه سیزده بدر های خودمان را تداعی کرد. 4/5 ساعت توی راه بودیم و واقعا خسته شدیم. به شدت شلوغ بود. لانگ ویکند کانادایی ها و آمریکایی ها با هم یکی شده بود و خیلی از مسافرها از آمریکا اومده بودند که از پلاک ماشینشان قابل تشخیص بود. چون جمعه کانادا دی بود و 2 شنبه هم independence day آمریکا بود. واقعا زیبایی و عظمت در این آبشار تجلی پیدا می کند. متاسفانه ما عصر اونجا رسیدیم و نشد زیر آبشار بریم. باید در یک فرصت دیگر و خلوت تر برویم. شب هم آتیش بازی بود که خیلی جالب بود. ترافیک برگشت هم از طبقه هشتم پارکینگی که بودیم شروع شد تا اواسط راه و نزدیکی های صبح رسیدیم خونه و بیهوش شدیم. ولی در کل خیلی خوش گذشت.


و خدایی که در این نزدیکیست

شعر زیر را در جایی اتفاقی خواندم و لذت بردم و با همه وجودم درکش کردم. اینجا کپی می کنم شاید کسی خواند، لذتی برد و تلنگری خورد.

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی توچیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

افتتاح وب سایت headlinepress.net

سلام. به تازگی دوستان خوبمان( آقا رضا و خانم سان شاین عزیز) از وبلاگ خاطرات مهاجرت ما سه نفر یک وبسایت افتتاح کردند که واقعا جالب و مفید است و من برایشان آرزوی بهروزی و موفقیت دارم. ضمن تبریک به این دوستان خوبم متن کامل پیامشان را اینجا کپی میکنم تا اگر کسی به من سر زد اطلاع رسانی شود.

با سلام ،دوست خوبم یکسال از ورود ما به تورنتو می گذرد و مدتی قبل ازمهاجرتمان به کانادا با ایجاد یک وبلاگ مهاجرتی دست به قلم شدیم .پس از ورود به کانادا به فکر ایجاد و راه اندازی یک بیزینس شخصی افتادیم .با توجه به محبت شما دوستان در این مدت و احساس عمیقی که بصورت مجازی بین خودمان و شما احساس میکنم این دلگرمی ایجاد شد تا به فکر ایجاد یک وبسایت خبری مهاجرتی باشم به این کار بعنوان یک بیزینس شخصی نگاه میکنم و به همین دلیل به کمک شما بسیار نیازمندم حمایت شما از وبسایت به انواع مختلف می تواند اتفاق بیافتد و این حمایت یعنی پا گرفتن نهال بیزینسی کوچک ما در تورنتو و در نهایت کمک متقابل به هموطنانمون.....واما شما از چه راههایی میتونید کمکمون کنید :

-1در اولین قدم لینک وبلاگ ما را با ادرس جدید وبسایت headlinepress.netعوض کنید اخه ما دیگه اینجا نمینویسیم و داخل خود وبسایتمون وبلاگ داریم که ادامه راه رو اونجا مینویسیم2- اگر وبلاگ ندارید ادرس ما رو به دوستان خودتون بگید تا ما منبع خبریشون بشیم و برای کسب اخبار به ما رجوع کنن3- مهمترین کاری که برای ما میتوانید انجام بدهید اینه که خودتون و یا دوستانی که دارای بیزینس در ایران و یا کانادا هستند به وبسایت ما تبلیغ بدید در ضمن برای افرادی که در ایران هستند با شرایط خیلی راحتی تبلیغات انجام خواهیم داد و پرداخت مبلغ هم بصورت ریالی خواهد بود.برای دوستان کانادا سیستم پرداخت اینترنتی امن بصورت paypal محیا می باشد که کاملا امن و سکیور بوده و توسط شرکت مذکور بیمه و گارانتی گردیده است4- به دوستانی که قصد مهاجرت به کانادا را دارن میتونین ادرس وبسایت ما رو بدین تا از اطلاعاتش استفاده کنن5- در وبسایت ما در قسمت تماس با ما میتونین به صفحه فیس بوک ما بروید و like بزنید برامون و در توییتر کلید follow را برامون بزنید و فیس بوکتون اد کنین6- میتونید از صفحه یوتیوب وبسایت ما دیدن کنید و پیشنهاداتون رو برای گذاشتن فیلمها بگیدو نظر بدید و فعالش کنید 7-عکسهاتون و فیلمهاتون را برامون بفرستید تا با نام شما براتون نمایش بدیم8- شما می توانید منابع خبری خود را تغییر داده و جهت کسب اخبار وبسایت ما را مرجع خبری خودتان کنید .
منتظر حمایت شما هستیم ما را دراین راه یاری کنید .
دوستون داریم و بهتون فکر میکنیم
رضا و سان شاین

در هم برهم از روزهای اول

بعد از مدتها دوباره مینویسم. حرفهای زیادی دارم ولی در این زمان اندک مجالی نیست. این روزهایی که در تورنتو گذرندم درسهای زیادی گرفتم. از همه مهمتر اینکه جمله از تو حرکت از خدا برکت اینجا واقعا مصداق بارز دارد. شرایط برای همه چیز مهیاست. اگر کسی در ایران اهل تنبلی و چرخیدن بی خودی باشد و عادت به پول درآوردن الکی داشته باشد اینجا تداوم این روند ممکن نیست. اینجا همه برنامه ها بر اساس تلاش خود شخص پایه ریزی می شود. دستت را می گیرند تا روی پا بایستی و تلاش کنی. ولی اگر تلاش نکنی  این دست گرفتنها به جایی نمیرسد و چه بسا قطع می شود.

تجربه ای که در مورد پیدا کردن محلی برای زندگی پیدا کردم اینه که عکسهایی که در اینترنت از آپارنمانها می دیدم کاملا با واقعیت متضاد بود و اعتراف می کنم که به شدت توی ذوقم خورد. و روی available بودن واحدها در سایتها هم نمی شود حساب کرد. روزهای اول که دنبال رنتال بودیم و پای پیاده به تک تک آپارتمانهایی که در محدوده مورد نظرمان بود سر زدیم حساب کار اومد دستمان. زندگی در رنتال آپارتمان برای هر کسی مقدور نیست و نقطه تمایز خیلی مهمش هم مشترک بودن لاندری و فقدان نگهبانی است و همینطور در اغلب موارد کهنه بودن ساختمان. اینجا همه جور جایی دارد برای همه سلیقه ها. یک بار از روی نا اگاهی به یک آپارتمانی رفتیم که من واقعا لحظه شماری می کردم هر چه زودتر سوار مترو بشیم و اصلا از اون منطقه بریم و امیدوارم هیچوقت اونطرفها کاری نداشته باشیم. به هر حال ما ترجیح دادیم کاندو اجاره کنیم.

پیش از سفر دو مساله  در راس امور است. یکی پس انداز پول که هر چه بیشتر باشد باز هم کم است و دیگری بالا بردن سطح تسلط به زبان انگلیسی. این دو واقعا مهم هستند و همه این را می دانند ولی باز هم جدی گرفته نمیشوند. زبان خواندن را به رسیدن مدیکال موکول نکنید که اشتباه بزرگیست. با آمدن مدیکال اینقدر کار و گرفتاری دارید که سر حوصله و دقت امکان درس خواندن نیست.

خیلی از مسائلی که ایران اتفاق می افتاد و مرا آزار می داد اینجا هم هست. یک نمونه که واقعا سورپرایزم کرد قطع شدن آب و برق ساختمان ما به مدت 24 ساعت پس از یک طوفان و بارندگی بود و این بار واقعا نمیدانستیم فحش ها و بد و بیراهها را نثار چه کسی کنیم. اینجا هم بعضیها بد رانندگی میکنند. یک بار شاهد داد و بیداد دو تا راننده بودم و باورم نمیشد. نمیدونم چندین بار شنیدم ولی قبل از رفتن زیاد می شنیدم که میگفتند اینجا همه چیز برای بچه هاست و بچه ها اینجا خدایی می کنند. تا اینجای کار که بچه برای ما موجودی بوده که هر جا کار مهمی داشتیم با سر و صدا و شیطنت آبروریزی کرده و توی فروشگاه دنبالش دویدیم که خرابکاری نکنه یا به سرقت نره. از ترس پلیس هم جرات نداریم یک تشر بهش بزنیم. نمیدونم چرا دولتی که اینقدر مراقب حقوق کودکان است یک فکری به حال پدر مادرهای گرفتاری مثل ما نکرده برای چنین کمکهایی باید در wating list های طولانی منتظر بود. خلاصه خدایی بچه در اینجا جکی بیش نیست. اینجا هم کیفم را خیلی مواظبم. مثل ایران. مخصوصا در جاهای شلوغ. هر چه بیشتر دقت میکنم کمتر تبسم را روی لبهای شهروندان میبینم. نمیدونم چرا فکر می کردم در یکی از شادترین کشورهای دنیا مردم بیشتر لبخند می زنند. قبل از آمدن فکر نمیکردم که از دیدن هموطنانم خوشحال شوم ولی واقعا وقتی صدای ایرانی می شنوم خوشحال میشوم. تا به حال هموطنانم کمکهای زیادی به ما کرده اند.  راستی اینجا پلاستیک خیلی گران است و فروشگاهها هنگام خرید در ازای تعداد کیسه هایی که می دهند پول می گیرند و اغلب مشتریان ساکها بزرگی دارند که خریدهارا در آن میریزند مبادا که در آینده ای نزدیک محیط زیست آلوده شود. کلی پول کیسه زباله دادیم. اگر از مسافران آینده هستید حتما وسایل پلاستیکی را از ایران بیاورید و من هنوز هم از فریت وسایل مورد نیاز راضیم. اینجا اوایل کار خریدن همه چیز غیر منطقی است.

پیشنهاد می کنم در همان روزهای اول ورود حتما به مراکز کمک به تازه واردین سری بزنید که واقعا کمکهای شایانی می کنند و در اوج روزهای غربت در پس سطلهای آب سردی که از اطراف به سر مهاجر  تازه وارد ریخته می شود احساس گرم و اطمینان لذت بخشی می دهند. البته اطلاع رسانی در مورد بیشتر مسائل کاملا شفاف است و خیلی کارها را به تنهایی می شود انجام داد ولی مشاوره با این مراکز بسیار کمک رسان و راه گشاست. اینطور نیست که لقمه آماده را به دهان متقاضی بگذارند ولی راهنماییهای ارزنده ای می کنند.

سعی کردم در زمان کوتاه هر آنچه به ذهنم می رسید را بنویسم و خودم می دانم که خیلی منظم نیست. اگر این مطلب را خواندید و نقطه نظر خاصی داشتید مطرح بفرمایید تا تشویق شوم بیشتر بنویسم در غیر اینصورت حس می کنم که نوشته هایم به درد کسی نمی خورد و شاید دیگر کمتر بنویسم یا در مورد مسائل دیگری بنویسم. تجربه های جالبی پیش رو دارم.

راستی اگر کسی مسافر تورنتو بود جای خوبی را برای اقامت روزهای اول پیشنهاد می کنم . در صورت نیاز ایمیل بزنید.

انرژی مثبت فراموش نشود.